Ourlifeagain
#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_³¹
-چیزی شده؟ توی فکری....
+نه نه خوبم.....
آره امکان نداره اون باشه.....
من خطم رو عوض کردم و تمام مدارک قرار گذاشتنمون رو از بین بردم....
امکان نداره.....
.
.
.
سعی کردم بیخیالش بشم ولی ذهنم درگیرش بود....
منو لیا و یوری کنار اعضای تی اکس تی وایساده بودیم و داشتیم حرف میزدیم البته اونا داشتن از آشنایی شون و این چرت و پرتا میگفتن.....
در تمام این مدت یونجون سعی داشت سر صحبت رو باز کنه اما اینقدر ذهنم درگیر بود که نفهمیدم دارم چی جوابشو میدم....
.
.
.
.
.
با دستی که رویشونم قرار گرفت به خودم اومدم.....
+اوپا؟
×حواست کجاست؟
+یونگی اوپا؟
×آره خودمم دیگه....
-یونگی سونبه؟؟
تمام اعضا تک به تک سلام کردن....
٪اوپا خیلی وقت بود ندیده بودمت....
&آره دلمون برات تنگ شده بود....
٪یه نفر بیشتر از ما.....
منظورشون من بودم....
خب داداشمه غریبه که نیست....
+از خودتون خجالت بکشید دو هفته نشده بساط عشقم و عزیزم گفتنتون به راهه!
خودشون زدن به کوچه علی چپ...
×پس شمام قرار میزارید آره؟
٪&بعله
×هعی....کی نوبت خواهر من میشه؟؟؟
+اوپااااااااا
×خیله خب ببخشید....
#ᏢᎪᎡͲ_³¹
-چیزی شده؟ توی فکری....
+نه نه خوبم.....
آره امکان نداره اون باشه.....
من خطم رو عوض کردم و تمام مدارک قرار گذاشتنمون رو از بین بردم....
امکان نداره.....
.
.
.
سعی کردم بیخیالش بشم ولی ذهنم درگیرش بود....
منو لیا و یوری کنار اعضای تی اکس تی وایساده بودیم و داشتیم حرف میزدیم البته اونا داشتن از آشنایی شون و این چرت و پرتا میگفتن.....
در تمام این مدت یونجون سعی داشت سر صحبت رو باز کنه اما اینقدر ذهنم درگیر بود که نفهمیدم دارم چی جوابشو میدم....
.
.
.
.
.
با دستی که رویشونم قرار گرفت به خودم اومدم.....
+اوپا؟
×حواست کجاست؟
+یونگی اوپا؟
×آره خودمم دیگه....
-یونگی سونبه؟؟
تمام اعضا تک به تک سلام کردن....
٪اوپا خیلی وقت بود ندیده بودمت....
&آره دلمون برات تنگ شده بود....
٪یه نفر بیشتر از ما.....
منظورشون من بودم....
خب داداشمه غریبه که نیست....
+از خودتون خجالت بکشید دو هفته نشده بساط عشقم و عزیزم گفتنتون به راهه!
خودشون زدن به کوچه علی چپ...
×پس شمام قرار میزارید آره؟
٪&بعله
×هعی....کی نوبت خواهر من میشه؟؟؟
+اوپااااااااا
×خیله خب ببخشید....
- ۹۱۴
- ۱۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط