p1
p1
"سئول زیرزمینی"
**서울 지하
**ویو لارا (+) **
(نویسنده: بچهها، خودتون رو آماده کنید چون قراره کلی اتفاق هیجانانگیز بیفته! لارا خانوم که فکر میکنه از دماغ فیل افتاده، صبحش رو با غرور شروع میکنه.)
صبح از خواب ناز به زور بیدار شدم. آخه کی دلش میخواد اینقدر زود از تخت گرم و نرمش دل بکنه؟ یه دوش سریع گرفتم که یه وقت سرما نخورم (مگه من از این ضعیفترم؟!)، صبحانه رو هم که دیگه نگو، قورت دادم و رفتم سراغ کمد لباس. یه چیزی پوشیدم که هم شیک باشه هم با ابهت، یکم هم میکاپ کردم... البته راستش رو بخواید، انقدر خودم خوشگلم که نیازی به این چیزا نیست، ولی خب، برای حفظ ظاهر دیگه! 😉 (نویسنده: زرشک! چقدر این بشر مغروره! انگار نه انگار خودم نوشتم!)
سوار ماشین شاسیبلندم شدم و پدال گاز رو فشار دادم. مقصد؟ شرکت BP! باید یه سر به بچهها میزدم و برای مهمونی امشب مافیایی آماده میشدیم.
وقتی رسیدم، اعضای بلکپینک دور هم جمع شده بودن و حسابی سرگرم گپ زدن بودن.
**لارا (+):** سلام بچهها! چه خبر؟ آمادهاید برای امشب؟
**رزی (&):** (با چشمهای پر از ستاره) سلام لارا! عالیه! من که از الان دارم رویاپردازی میکنم. دیروز مهمونی کوکی رو دیدی؟ چقدر بهت توجه میکرد! انگار تو کل مهمونی فقط تو رو میدید.
(نویسنده: ای جان! رزی دلش پیش جیمین رفته!)
**لارا (+):** (با نیشخند) رزی جان، تو هنوز توی دنیای رویاهاتی؟ جونگکوک رئیس مافیای بزرگه، معلومه حواسش به اطرافش هست. منم که رئیس شرکت BP، باید قوی و بیخیال باشم، مثل یه مافیا! (منظورش این بود که علاقهای به جونگکوک نداره، ولی کی باور میکرد؟)
**جیسو (;):** بیخیال بابا! تو هم هی میگی من مافیام! خودمونیم، جونگکوک خیلی جذابه، قبول کن.
**لیسا (/):** آره لارا، حرف رزی بیراه نیست. دیروز جونگکوک خیلی بهت نزدیک بود. انگار خیلی دوست داره!
**لارا (+):** (با کمی اخم) بچه نشینین! من کی گفته از جونگکوک خوشم میاد؟ اون فقط به خاطر موقعیتش نزدیک بود. ولی خب... (مکث میکنه و با شیطنت ادامه میده) قبول دارم که خوشتیپه. مخصوصاً با اون تتوها و پیرسینگهای جدیدش... سه سال پیش که ندیده بودمشون. خیلی بهش میاد!
(نویسنده: وای خدا! لارا خانوم هم داره کمکم نرم میشه!)
**جنی (,):** خب دیگه بسه! بریم آماده شیم امشب بترکونیم!
***
"سئول زیرزمینی"
**서울 지하
**ویو لارا (+) **
(نویسنده: بچهها، خودتون رو آماده کنید چون قراره کلی اتفاق هیجانانگیز بیفته! لارا خانوم که فکر میکنه از دماغ فیل افتاده، صبحش رو با غرور شروع میکنه.)
صبح از خواب ناز به زور بیدار شدم. آخه کی دلش میخواد اینقدر زود از تخت گرم و نرمش دل بکنه؟ یه دوش سریع گرفتم که یه وقت سرما نخورم (مگه من از این ضعیفترم؟!)، صبحانه رو هم که دیگه نگو، قورت دادم و رفتم سراغ کمد لباس. یه چیزی پوشیدم که هم شیک باشه هم با ابهت، یکم هم میکاپ کردم... البته راستش رو بخواید، انقدر خودم خوشگلم که نیازی به این چیزا نیست، ولی خب، برای حفظ ظاهر دیگه! 😉 (نویسنده: زرشک! چقدر این بشر مغروره! انگار نه انگار خودم نوشتم!)
سوار ماشین شاسیبلندم شدم و پدال گاز رو فشار دادم. مقصد؟ شرکت BP! باید یه سر به بچهها میزدم و برای مهمونی امشب مافیایی آماده میشدیم.
وقتی رسیدم، اعضای بلکپینک دور هم جمع شده بودن و حسابی سرگرم گپ زدن بودن.
**لارا (+):** سلام بچهها! چه خبر؟ آمادهاید برای امشب؟
**رزی (&):** (با چشمهای پر از ستاره) سلام لارا! عالیه! من که از الان دارم رویاپردازی میکنم. دیروز مهمونی کوکی رو دیدی؟ چقدر بهت توجه میکرد! انگار تو کل مهمونی فقط تو رو میدید.
(نویسنده: ای جان! رزی دلش پیش جیمین رفته!)
**لارا (+):** (با نیشخند) رزی جان، تو هنوز توی دنیای رویاهاتی؟ جونگکوک رئیس مافیای بزرگه، معلومه حواسش به اطرافش هست. منم که رئیس شرکت BP، باید قوی و بیخیال باشم، مثل یه مافیا! (منظورش این بود که علاقهای به جونگکوک نداره، ولی کی باور میکرد؟)
**جیسو (;):** بیخیال بابا! تو هم هی میگی من مافیام! خودمونیم، جونگکوک خیلی جذابه، قبول کن.
**لیسا (/):** آره لارا، حرف رزی بیراه نیست. دیروز جونگکوک خیلی بهت نزدیک بود. انگار خیلی دوست داره!
**لارا (+):** (با کمی اخم) بچه نشینین! من کی گفته از جونگکوک خوشم میاد؟ اون فقط به خاطر موقعیتش نزدیک بود. ولی خب... (مکث میکنه و با شیطنت ادامه میده) قبول دارم که خوشتیپه. مخصوصاً با اون تتوها و پیرسینگهای جدیدش... سه سال پیش که ندیده بودمشون. خیلی بهش میاد!
(نویسنده: وای خدا! لارا خانوم هم داره کمکم نرم میشه!)
**جنی (,):** خب دیگه بسه! بریم آماده شیم امشب بترکونیم!
***
- ۸۲
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط