{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر میکردم دکمه

فکر میکردم دکمه
و درز لباسهایمان
را میـدوزد
حالا میفهمم
نشستن های مادر
پای چرخ خیاطی
کنار سماورِ پرحرف و
شلوغمان
دوختن و اتصال
دلهایمان بود در خانه
و کوکِ محبت بود بر جانمان
دیدگاه ها (۴)

ای عشق! از سوختن مرا پروایی نیست ققنوسم ! دوباره زاده می شوم...

من حرفی برای این عکس ندارم خخخخ

خانه های امروز غریبندغریبه پسندندخودی ها را نمی شناسنداصلا و...

فقط یکبار دیگر اینجا بیا ، میخواهم برای آخرین بار همه ی حافظ...

p26دقایقی گذشته که بدون حرف کنار هم راه میرن، فضای بینشون، س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط