💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشــق...
پارت 165
سکوت کردم دکتر آروم گفت : بخاطر خیانت اون خودکشی کردی؟ کامل برام همه چیز رو بگو
- من خیلی احساس گناه می کنم
دکتر نگاهم کردوگفت : چرا؟
من ...هنوزم اونو دوس دارم .
دکتر : اسمش رو به من نگفتی ؟ ـ مهرداد ..
دکتر یکم فکر کرد وگفت : همسرت رو دوس داری ؟
- نمی دونم خودمم خستم واقعا نمی دونم چی بگم چیکار کنم فقط دوس دارم از این شهر وآدم هاش دور شم
دکتر دستاش رو زیر چونش قرار داد وگفت : انقد که دلخوری ودل شکسته که می خوای از این شهر وآدم هاش فاصله بگیری .؟! درسته؟
آروم گفتم :بله
دکتر بلند شد وتو اتاق قدم زدوگفت : می دونی وقتی این تصمیم رو می گیری که دیگه امیدی به عشقت نداری دلت شکسته ومی خوای با تنهایی خودت رو آروم کنی ...ولی اینا درست نیست ..لذت بخشش رو تا حالا کشیدی ؟ بهم بگو تونستی عشق اول ات رو ببخشی
- نه
لبخند کمرنگی زدوگفت : برای همین تصمیم اشتباه گرفتی وخودت رو وارد یه رابطه ای دروغی کردی چرا ؟ چون نتونستی ببخشی .تو عاشق بودی ؟ هنوزم دوسش داری ؟


- نمی دونم
پشت میزش نشست وگفت : اون چی ؟ عشق اول ات اونم دوست داره؟
- نمی دونم
دکتر: چرا واسه رابطه ای که نمی دونی اسمش چیه اسم انتخواب می کنی ؟ تو حتا از احساس خودت نسبت به اون چیزی نمی دونی حتا نمی دونی اون تو رو هنوز دوس داره یا نه ...ومتسفانه الان هر دوتای شما متاهل هستید می دونم خیلی سخته برات شاید اونم همین حس رو داره
- واسه همین میگم من هیچی نمی دونم .میگم اون زن داره گاهی وقت ها رفتارش پراز علاقه است وگاهی منو می رنجونه
دکتر: کسی که متاهل شده وبچه داره نمی تونه تصمیم درستی بگیره از حرفات فهمیدم اون دوست داره ولی بخاطر خانوادش چیزی نمیگه خودت متوجه نشدی
- چرا من زن برادرشم ...اون دیگه بچه نداره بچه اش مرده
دکتر نفس عمیقی کشیدوگفت : حالا این موضوع رو می زاریم کنار .
به دکتر نگاه کردم گفت : حالا حرف همسرت رو می زنیم برادر بزرگ کسی که نمی دونی حسش به تو چیه ...اون چی دوست داره
- نمی دونم
دکتر متعجب گفت : نمی دونی؟؟؟؟!!!! ..
- باورکنید هیچی نمی دونم همیشه ساکت بودم ودیدم وهیچی نگفتم واسه همین هیچی نمی دونم
دکتر یکم فکر کرد وگفت : ساعت مشاوره ات تموم شده فقط الان به من بگو وضعیت جسمی ات چطوره
- خیلی بد فقط گریه می کنم احساس تنهایی وبی کسی ..احساس می کنم کسی دوسم نداره زندگیم پوچ وبی هدفه
دکتر: درست تا کجا پیش رفته
- وقتی زن محسن شدم گفت دوس ندارم درس بخونی
دکتر متعجب گفت : اشتباه کردی باید درس ات رو ادامه می دادی به چیزی علاقه نداری واسه سرگرمیت ؟
- موسیقی
نگاهم کردوگفت: ساز می زنی
- بله پیانو یکمم ویلون
ادامه پارت بعد.....
دیدگاه ها (۱)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

Why Did I Fall in Love with You?P²ویو دوهیبا عصبانیت وارد شر...

چند پارتی تهیونگ

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

the lost leaves/رمان جیمین

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط