{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبهای غزلخوان تو را بوسه زنم سخت

لبهای غزلخوان تو را بوسه زنم سخت
مدهوش نفسهای تو این عاقل خوشبخت

تا شعر تلاوت کنی و شور برانی
چون جام شرابی بنشینم لب آن تخت

دستت به کمرحلقه ی آغوش تو هم تنگ
دیوانه شوم در دم و آزاد کنی رخت

بر سیم نفسهای تو مضراب لبم ضرب
با بوسه ی پیوسته ی تو جان و تنم لخت

بر بستر تنهایی ما مرغ حق؛ آهنگ
پر کرده نهانخانه ی ما،شادم ازاین بخت

عطر تن گلخانه ی تو بوی تن من
دستان تو در دست و خیالی که شود تخت

هر بند من و تو شده اینجا گره در هم
ناگفته زیاد است ولی قافیه ام سخت
دیدگاه ها (۳)

قهرمان غزلیات منی ...می دانی ...؟لا به لای غزلم درد مرا ...م...

خدایا ! .........خدای من ...........ای که همیشه عاشقانه مرا ...

خبرت هست که از من خبری هیچ نداریبر من دلشده دیگر نظری هیچ ند...

پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟بغض کردم که ببینی و بمانی...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۴(ویو لنا)=کمی وزنم بیشتر ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط