سایه های ماه (Moonlight Shadows)
🥀 **پارت سوم: بازیهای کثیف** 🥀
وقتی بچه بود چند بار نزدیک بود بمیره ولی برای خانوادش مهم نبود چون مادر و پدرش فقط به فکر پول بودن و هیچ حسی نسبت به هم یا بچشون ندارن 💰🚫. همیشه یاد گرفته بود که تنهایی و پول درآوردن مهم ترین چیزه ولی الان چند تا دوست واقعی داره که باعث شدن این تفکر مسخره ی خانوادش رو دور بریزه ولی سختی های زیادی هم داره و دوستاش هم کم درد نکشیدن 🖤🩹. از اون طرف هم دانش آموز جدید کلویی یه قلدر عوضی که همش دنبال آزار بقیه هست و هیچ کس هیچی بهش نمیگه چون مادر پدرش پول دارن و اون بلده چطور رشوه بده 🐍💸.
---
🏫 **بعد از مدرسه - از زبان سول آ** 🏫
مثل همیشه با قلدری تو مدرسه مواجه شدم و احتمالا دوباره با کتک های مادر و پدرم مواجه بشم... دیگه برام مهم نیست 🤕🌑. رفتم خونه که کلویی رو دیدم؛ با تعجب بهش نگاه کردم که برگشت سمتم، صورتش خونی و قرمز بود! 🩸😳 با تعجب نگاه کردم... بجز مامان و بابا ی خودم، یه خانوم و آقای دیگه هم کنار کلویی نشسته بودن که با عربده ی پدرم از فکر این که چرا اینا اینجا هستن و کی کلویی رو به روز درآورده (که البته دستش درد نکنه!) اومدم بیرون 🗣️💢.
**پدر:** «از این که خرج رو دستم بزاری خوشت میاد!» (عربده) 😡💥
**سول آ:** «وا مگه چیکار کردم؟» 😰❓
**کلویی:** «تو منو به این روز درآوردی! بعد از این که ناهار کل پسرای مدرسه رو حساب کردی چون بهت گفتم نکن، این جوری زدیم!» (گریه و جیغ ساختگی) 😭🎭💅
فهمیدم می خواد اینجوری با این دروغ ها و چرت و پرتاش آزارم بده 🐍🧠.
**کلویی:** «شما باید دیه به من بدید!» (جیغ) 📢💸
بابام یه پولی به اونا داد و کلی معذرت خواهی کرد 💸🤝. بعد رفتنشون تا می تونست زدتم، تا حدی که مجبور شد ببرتم بیمارستان 🤕🏥. و کلی هم غر زد به خاطر این که چرا بدنم اینقدر ضعیفه که نتونستم طاقت بیارم... بردتم بیمارستان و من فقط سکوت کرده بودم و هیچی نمی گفتم 😶🥀.
#نامجون #سوکجین #یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونکوک
وقتی بچه بود چند بار نزدیک بود بمیره ولی برای خانوادش مهم نبود چون مادر و پدرش فقط به فکر پول بودن و هیچ حسی نسبت به هم یا بچشون ندارن 💰🚫. همیشه یاد گرفته بود که تنهایی و پول درآوردن مهم ترین چیزه ولی الان چند تا دوست واقعی داره که باعث شدن این تفکر مسخره ی خانوادش رو دور بریزه ولی سختی های زیادی هم داره و دوستاش هم کم درد نکشیدن 🖤🩹. از اون طرف هم دانش آموز جدید کلویی یه قلدر عوضی که همش دنبال آزار بقیه هست و هیچ کس هیچی بهش نمیگه چون مادر پدرش پول دارن و اون بلده چطور رشوه بده 🐍💸.
---
🏫 **بعد از مدرسه - از زبان سول آ** 🏫
مثل همیشه با قلدری تو مدرسه مواجه شدم و احتمالا دوباره با کتک های مادر و پدرم مواجه بشم... دیگه برام مهم نیست 🤕🌑. رفتم خونه که کلویی رو دیدم؛ با تعجب بهش نگاه کردم که برگشت سمتم، صورتش خونی و قرمز بود! 🩸😳 با تعجب نگاه کردم... بجز مامان و بابا ی خودم، یه خانوم و آقای دیگه هم کنار کلویی نشسته بودن که با عربده ی پدرم از فکر این که چرا اینا اینجا هستن و کی کلویی رو به روز درآورده (که البته دستش درد نکنه!) اومدم بیرون 🗣️💢.
**پدر:** «از این که خرج رو دستم بزاری خوشت میاد!» (عربده) 😡💥
**سول آ:** «وا مگه چیکار کردم؟» 😰❓
**کلویی:** «تو منو به این روز درآوردی! بعد از این که ناهار کل پسرای مدرسه رو حساب کردی چون بهت گفتم نکن، این جوری زدیم!» (گریه و جیغ ساختگی) 😭🎭💅
فهمیدم می خواد اینجوری با این دروغ ها و چرت و پرتاش آزارم بده 🐍🧠.
**کلویی:** «شما باید دیه به من بدید!» (جیغ) 📢💸
بابام یه پولی به اونا داد و کلی معذرت خواهی کرد 💸🤝. بعد رفتنشون تا می تونست زدتم، تا حدی که مجبور شد ببرتم بیمارستان 🤕🏥. و کلی هم غر زد به خاطر این که چرا بدنم اینقدر ضعیفه که نتونستم طاقت بیارم... بردتم بیمارستان و من فقط سکوت کرده بودم و هیچی نمی گفتم 😶🥀.
#نامجون #سوکجین #یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونکوک
- ۷۳
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط