سناریو اگر این بالا تر از لایک نشه بقیشو نمی زارم

سناریو اگر این بالا تر از 30 لایک نشه بقیشو نمی زارم

صبح زود بود ایزوکو می دوریا لحظه شماری می کرد برای رفتن به یو ای
ساعت5:30بود
با عجله لباس هاشو پوشید و به سمت کیفش رفت وسایل کیفش را برای چهارمین بار چک کرد



میدوریا: خوبه عالی شد حالا....
وایسا ساعت چنده

میدوریا نگاهی به ساعت انداخت
هنوز 15 دقیقه مونده بود
میدوریا با عجله سمت در رفت و از توی جا کفشی کفش هایش را بر داشت
و در خانه را باز کرد

مادر میدوریا داد زد و گفت : میدوریا صبحانه ات رو نخوردی

میدوریا در جواب گفت :توی راه یک چیزی می خورم خداحافظ

سریع یک نودل از سوپری گرفت و به سمت یو ای دوید
وقتی رسید از هیجان تکون نمی خورد آب دهانش را قورت داد و رفت سمت در مدرسه
وقتی به کلاسش رسید نگاهی به بالای
در کلاسش انداخت


:آره خودشه آینم از این

در کلاس رو باز کرد و دید باکوگو بهش خیره شده نفس عمیق کشید و رفت کنار می زش و نشست ناگهان دختری با موهای عجیب و غریبی امد


:سلام اسم من اوراراکا هست تو چی 😊

:اسم میدوریا است
:هوم از موهات خوشم میاد م.. یدو. ریا درسته 🤨
:میدوریا سرش را تکان داد
ناگهان در کلاس باز شد همه به در
خیره شدن
ایزاوا باسرعت تند آمد
زیر لب گفت دیر بلند شدم یادم رفت قهوه ام رو بخورم ای بابا 😒
رو کرد به بچه ها
:سلام اسم من ایزاوا شوتا هست
از دیدنتون خوشبختم
همه ایزاوا رو نگاه می کردن


:خوب بریم سر کارمون بیاین تا ببینم قدرتاتون چی
دیدگاه ها (۱)

سناریو اگر این پست بالا تر از 30 تا لایک نشه دیگه نمی زارمبچ...

ببخشید 😢#اد_ناروتو #ایزاوا#میدوریا#باکوگو#تودوروکی

درخواستی#اد_ناروتو #ایزاوا#میدوریا#باکوگو#تودوروکی

#ایزاوا #میدوریا#هاوکس#یامادا#ایزاوا#میدوریا#باکوگو#تودوروکی

من خیانت نکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط