My little marshmallow
My little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p4
کوک:خب خب بفرمایید
هان: مرسی کوکی
کوک:این دفعه بخاطر جیمین من پولشو دادم وگرنه دفعه ی بعد باهم دیگه حساب میکنیم
جیمین:خب بچه ها هر چند روز گریه میکنم تا کوک برامون بستنی بخره
بعد اون حرف جیمین همه با حالت تمسخر آمیزی بهم خندیدن منم چشمغره ای رفتم بهشون. پررو های عوضی
هان: خب دیگه فردا امتحان فیزیک داریم و کونمون پارست😂
بونگیو:بله بله کاملا حق با شماست...من میرم خداحافظظظ
هان: عاااا حله خدافظ من و سونگمین هم میریم
سونگمین: خب باش دیگه چقد خدافظی میکنید
از قیافش یه لبخند کوچیک زدم و گفتم...
کوک: خب باشه حق میدم بهت بیاین بریم
هان و سونگمین رفتن و من جیمین هم باهم رفتیم چون میخواستیم بریم خونهی من...
کوک: جیمیناااا
جیمین: بله
کوک: امروز تهیونگ رو دیدم
یه دفعه روشو با تموم سرعت سمت من چرخوند....
جیمین: پشمام حاجی کِی، کجا
کوک: رفتم بستنی هارو بگیرم روی یکی از صندلی های کنار بستنی فروشی نشسته بود
جیمین: چیکار کردین؟
کوک: چیه میخوای همو بوسیده باشیم
جیمین: آره
یه لبخند رو مخ رو صورتش بود
کوک: خفه شو
جیمین دستشو تو دستم حلقه کرد و سرشو گذاشت رو شونم و گفت...
جیمین: حله عشقم اینو بدون که تو فقط مال منی
بعد اون حرف لبشو گاز گرفت
خندیدم و گفتم...
کوک: عوضی
رسیده بودیم به خونه
کلید تو قفل انداختم و درو باز کردم.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p4
کوک:خب خب بفرمایید
هان: مرسی کوکی
کوک:این دفعه بخاطر جیمین من پولشو دادم وگرنه دفعه ی بعد باهم دیگه حساب میکنیم
جیمین:خب بچه ها هر چند روز گریه میکنم تا کوک برامون بستنی بخره
بعد اون حرف جیمین همه با حالت تمسخر آمیزی بهم خندیدن منم چشمغره ای رفتم بهشون. پررو های عوضی
هان: خب دیگه فردا امتحان فیزیک داریم و کونمون پارست😂
بونگیو:بله بله کاملا حق با شماست...من میرم خداحافظظظ
هان: عاااا حله خدافظ من و سونگمین هم میریم
سونگمین: خب باش دیگه چقد خدافظی میکنید
از قیافش یه لبخند کوچیک زدم و گفتم...
کوک: خب باشه حق میدم بهت بیاین بریم
هان و سونگمین رفتن و من جیمین هم باهم رفتیم چون میخواستیم بریم خونهی من...
کوک: جیمیناااا
جیمین: بله
کوک: امروز تهیونگ رو دیدم
یه دفعه روشو با تموم سرعت سمت من چرخوند....
جیمین: پشمام حاجی کِی، کجا
کوک: رفتم بستنی هارو بگیرم روی یکی از صندلی های کنار بستنی فروشی نشسته بود
جیمین: چیکار کردین؟
کوک: چیه میخوای همو بوسیده باشیم
جیمین: آره
یه لبخند رو مخ رو صورتش بود
کوک: خفه شو
جیمین دستشو تو دستم حلقه کرد و سرشو گذاشت رو شونم و گفت...
جیمین: حله عشقم اینو بدون که تو فقط مال منی
بعد اون حرف لبشو گاز گرفت
خندیدم و گفتم...
کوک: عوضی
رسیده بودیم به خونه
کلید تو قفل انداختم و درو باز کردم.
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
- ۱۶۱
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط