{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۲
ویو اتسو
وقتی بیدار شدم مادر داشت بچه به اکو می‌داد چویا تو بغل دازای گریه می‌کرد و پدر داشت اکو رو که از ترس و هیجان خشمش زده بود مسخره میکرد
آتسو :چویا سان ...
چویا :اتسووووووو
اکو که انگار به خودش اومده بود به سمتم برگشت و بچه رو داد مادر و اومد سمتم
اکو:عزیزم ؟....خوبی ؟
آتسو :نه .....درد دارم
م.اکو‌:خب طبیعیه هر چی نباشه زایمان کردی ولی انگارن نباش چون طبیعی زایمان کردی امروز میری خونه که یعنی زود خوب میشی
و در همون لحظه پدر داشت به اکو توضیح می‌داد که چیکار کنه چیکار نکنه دازایم که انگار از خداش بود پرید وسط و اونم شروع کرد گوش داد ما که از قیافه هاشون خنده مون گرفته بود خندیدم و یهو چویا سان انگار چیزی یادش اومده باشه گفت
چویا :راستی ما براتون یه سورپرایز داریم
دازاییهو دوید سمت چویا و اونو بغل کرد و دستش رو گذاشته رو شکم چویا
دازای :چویا حامله است
دیدگاه ها (۱۶)

آرت دوستم

✨🌛🌚

پارت ۲۱ویو اکوالان چهار ماه شده که آتسو باردار و خب خیلی شکم...

خنگ نباشین ...این واقعی نیست 😩

ریسس مافیای عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط