{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ...

ادامه ...
جیمین : میریم پایین جونگکوک گفت بریم مخفی گاه
تهیونگ: باشه تو پارکینگ هستم تو هم بیام
گوشی را پایین آورد سپس دست به کمر ایستاد بلافاصله اون سوک پرسید
اون سوک : چی شده
تهیونگ: اون سوک خانم .. هاری رو دزدیدن
اون سوک با شوکه حالت اش دستش را روی دهانش گذاشت و با بغض حاصل از چونه اش که لرزید گفت.: خدا می‌دونه چقد ترسیده
تهیونگ تند نگاهش کرد سپس دست هایش را قاب صورتش نمود
تهیونگ: نمی‌بینم ناراحت بشی نه کوچولو ما هم ناراحت بشه.. برو بالا با یوری بریم خونه جین باشه لطفا بیرون نیایند
اون سوک نرم سری تکون داد ... جیمین دست تو جیب پالتو خشن کنارش ایستاد ... جیمین : بریم ؟
تهیونگ محکم سری تکون داد سپس نگاه آخرش را به اون سوک دوخت ... اون سوک همچنین با لبخند حاصل از ترس چشم به جیمین دوخت
اون سوک : ترو خدا مراقب خودت باش جیمین‌شی
جیمین : حتما اونی .. همراهش با لبخند به اون سوک خیره شد دختره نگران سمت آسانسور رفت .. تهیونگ تند سوار شد پا رو گاز گذاشت و تند رفت ....
.
دیدگاه ها (۱۷)

بچه ها نمی‌دونم یجوری دلم گرفته 💔💔

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۵ ♡) بلاخره رسیدیم جیمین زو...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۰۱مرد چشمی گفت سپس تند فیلم ۲۵ دقیقه پیش ...

3 تفنگدار )پارت۲۰۰ با خنده های بلند بیشتر از همه صدا های اطر...

قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت سر میز شام}اِما: باب...

(☆PART16)💫👇🏻👇🏻💫اون انهارای هرزه هم داشت گریه میکردکه تهیونگ ...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط