{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۹

پارت ۱۹

رستوران *
هوپی *
عصبی به فرد روبه رو نگاه میکردم واقعا نمیدونم چه جوری موافقت کردم که این پسر بیاد اینجا غذا سفارش داده بودیم و منتظر بودیم که بیاد اینجا همه زوج بودن من از کاترین خوشم نمیاد ولی خوب دوست داشتم دو نفره بیایم اینجا نکه امروز تولدش نبود نگاهی به کاترین کردم با هر دوتاشون خیلی گرم گرفته بوم هم الکس و هم جنی خب جنی دختر خوبیه اونطور که از فرد شنیدم میدونم که دنبال خواهر گمشده شه برای کاری که کاترین میخواد بکنه یه ذره نگرانم ولی تنها کسی که میتونه کمکمون کنه جینیه که دو ساله اینجاست و فقط من از این ماجرا خبر دارم
فلش بک*
۲ سال پیش*
پسر در حال گرفتن سفارشا بود درسته دیجی بود ولی اونقدر معروف نبود که کار دوم نداشته باشه سمت میز آخر رفت این آخرین میز بود بعد این گرفتن این سفارش باید سفارش همه رو براشون میبرد
♤بفرمایید چی میل دارید
~یه دونه اسپرسو می خوام همراه یه هوپی
پسر سرش را بالا گرفت و با دیدن دوست قدیمیش جین لبخند روی لباش اومد پسر از روی میز بلند شد و پسر متعجب و خوشحال روبه روش رو بغل کرد
♤چی شده از این ورا نامجون کجاست
با گفتن اسم نامجون اخمای جین رفت تو هم انگار نمی خواست اسمش رو بیاره
♤چیشده اتفاقی افتاده؟
~اتفاق که چی بگم داداش بدتر از اینا سفارشم رو بیار بشین برات توضیح میدم
اون روز دو پسر کلی با هم صحبت کردن و جیهوپ فهمید که نامجون داره به کارهای خلاف کشیده میشه درسته که جیم
ن برادرش بود و خوب آدم دلسوزی بود چون حدود یک سال از برادرش قایم کرده بود که میدونه داره چیکار میکنه اما انگار امسال خوب پیش نرفت و نامجون همش داشته صوتی می داده بعدشم جین و نامجون دعوای بسیار طولانی می کنند و آخرم جین همراه یکی از دوستاش یا بهتر بگم همکارش به کره میاد یه دختر که به جین و نامجون کمک کرده بود که توی اداره‌ای که کار میکنه شروع به کار کنند اسمش فک کنم جیسو بود
پایان فلش بک*
جین الان چندساله که اینجاست چند سال که چه عرض کنم دو ساله که همین جا داره با جیسو کار میکنه اون نقشه ای کاترین گفت و به یه پلیس توش نیاز داشت به نظر من تنها کسی که میتونه دروغ به رسانه‌ها بگه فقط دوست خودمونه ولی نباید به کاترین بگم جین اینجاست وگرنه کلی سوال پیچش میکنه به الکس نگاه کردم انگار از خداش بود که الان اینجاست وای به موقعی که پاشم و جوری بزنمش که دیگه دور اداره هم نگرده
از کلافگی سرم را اطراف چرخوندم و چشمم به یه مرد خیلی گنده برخورد کرد آشنا میومد برای همین بدون اینکه فکری بکنم اسمی رو به زبون اوردم ......
دیدگاه ها (۹)

پارت ۲۰♤ نامجون؟با حرف من هم اون فرد به طرفم برگشت که مطمئن ...

پارت ۲۱لیسا تو ماشین خوابش برده بود بیدارش نکردم تا غذا سفار...

جهت نظم پیج حیح:)

گایزززز من یه قسمت کوتاهی رو یادم رفت بزارم اینجا میزارم ۳ س...

وقتی وکیل اکست شدی..

حرفی ندارم واقعا نمیدونم بهتون چی بگم اگه کار خودتون نبوده پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط