{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔



چند ماه گذشت.

یک روز بارانی، هانا برای برداشتن چند وسیله به خانه برگشت.

جیمین در آشپزخانه بود.

وقتی او را دید، برای چند ثانیه هیچ‌کدام حرف نزدند.

جیمین آرام گفت:

«سلام.»

«سلام.»

«خوبی؟»

هانا شانه بالا انداخت.

«بد نیستم.»

جیمین لبخند خیلی کوچکی زد.

«خوبه.»

هانا اطراف را نگاه کرد.

خانه همان خانه بود.

اما انگار روحش تغییر کرده بود.

روی میز، یک گلدان کوچک قرار داشت.

هانا پرسید:

«این چیه؟»

جیمین گفت:

«یادت هست همیشه می‌گفتی خونه‌مون گل کم داره؟»

هانا چیزی نگفت.

جیمین ادامه داد:

«یادم موند.»

هانا به او نگاه کرد.

«هنوز چیزهای کوچیک رو یادت می‌مونه؟»

جیمین آرام جواب داد:

«همه‌شون.»

سکوت.

بعد جیمین گفت:

«من هنوز وقتی چیزی می‌بینم که می‌دونم دوستش داری، ناخودآگاه می‌خوام برات بخرمش.»

لبخند محوی روی صورت هانا نشست.

«جیمین...»

«می‌دونم.»

سرش را پایین انداخت.

«نمی‌خوام تحت فشارت بذارم.»

هانا چند لحظه به او نگاه کرد.

«من هنوز ازت ناراحتم.»

«حق داری.»

«هنوز هم بهت اعتماد ندارم.»

«می‌دونم.»

«ولی...»

جیمین سرش را بالا آورد.

هانا مکث کرد.

«دلم برای جیمینِ قبل از اون شب تنگ شده.»

چشم‌های جیمین پر از اشک شد.

«اون جیمین هنوز هست.»

هانا آرام گفت:

«پس این بار باید ثابتش کنی.»

جیمین سر تکان داد.

«هرچقدر طول بکشه.»
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔چند هفته گذشت.دوستی آن دو بیشتر شد.تا...

آخرین بحث پارت ۱۳

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط