𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔
چند هفته گذشت.
دوستی آن دو بیشتر شد.
تا اینکه یک روز هانا گفت:
«میخوام یه چیزی بهت بگم.»
یونا با کنجکاوی نگاهش کرد.
«چی؟»
هانا نفس عمیقی کشید.
«من... همسر پادشاه هستم.»
لبخند یونا همانجا خشک شد.
«چی؟»
هانا آرام سرش را پایین انداخت.
«همسر اول پادشاه.»
یونا چند لحظه چیزی نگفت.
بعد آهسته گفت:
«پس... تو ملکهای؟»
هانا تلخ خندید.
«عنوانش رو دارم.»
بعد نگاهش را از یونا دزدید.
«ولی زندگیای که فکر میکنی رو ندارم.»
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔
چند هفته گذشت.
دوستی آن دو بیشتر شد.
تا اینکه یک روز هانا گفت:
«میخوام یه چیزی بهت بگم.»
یونا با کنجکاوی نگاهش کرد.
«چی؟»
هانا نفس عمیقی کشید.
«من... همسر پادشاه هستم.»
لبخند یونا همانجا خشک شد.
«چی؟»
هانا آرام سرش را پایین انداخت.
«همسر اول پادشاه.»
یونا چند لحظه چیزی نگفت.
بعد آهسته گفت:
«پس... تو ملکهای؟»
هانا تلخ خندید.
«عنوانش رو دارم.»
بعد نگاهش را از یونا دزدید.
«ولی زندگیای که فکر میکنی رو ندارم.»
- ۱.۷k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط