{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معلم_مافیا_من

#معلم_مافیا_من

#پارت 3


%اوکی

+خب حواست به درست باشه کوک


ویو یونگی

داشتم حضور غیاب میکردم که چشمم به جیمین افتاد رو..ی دفترش خ..م شده بود داشت مسئله حل میکرد دانش آموز زرنگی بود و همیشه خوشبو و مرتب بود این یکی از ویژگی هاش بود که من عا....شق..ش بودم

(فلش بک به زمان تعطیلی مدرسه)

-بچه ها یادتون نره فصل هندسه رو تمرین کنین جلسه بعد امتحان میگیرم (جدی)

کل کلاس. چشم آقا. (با داد)

ویو جیمین

با کوک به سمت در مدرسه رفتیم آخرین نفر ها مادوتا بودیم این عادت ما دوتا شده بود از مدرسه زدیم بیرون که چشمم به کوچه بن بست پشت مدرسه افتاد هوا تاریک شده بود درست نمیدیم یه کمی که دقت کردم یه نفر داشت یه مرد رو میک...شت بادیدن این ص..حنه تر...سیدم

+ک...کو..کوووکک.. (با ترس)

% جیمین چیشده حالت خوبه (نگران)

+ک.کوک زودباش باید بریم. (عجله)

%چرا. (تعجب)

+بریم تروخدا بهت میگم (ترس و استرس)

%اوکی

ویو جیمین

دست کوک رو گرفتم و با تمام توان به سمت راننده ای که منتظرمون دویدیم که نفسمون بالا نمیومد

+هه.. کوک سوار شو. (نفس نفس)

% باشه. (اینم نفس نفس بچم کم مونده بود خفه شه دور از جونش🙄)

ویو ادمین

جیمین تمام ماجرا را به کوک توضیح میده
که جونگکوک از ترس خشکش میزنه سعی میکن همدیگه رو دلداری بدن اما نمیدونن که قاتل کسی جز....


چطور بود؟
عالی(🔥)
بد نبود (😭)
دیدگاه ها (۲)

#معلم_مافیا_من #پارت 4+هه.. کوک سوار شو. (نفس نفس)% باشه. ...

سلام عزیزانم بعداز رمان یونمین از تهکوک میزارم

#معلم_مافیا_من#پارت 2_بچه ها کتاباتون رو باز کنید میخوایم مب...

#معلم_مافیا_من#پارت1ویو جیمین آخ صبح با سردرد شدیدی بلند شدم...

part4 ا.ت : جیمین چند نفر دارن میان سمتتون میا : در تیدرس من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط