Part 2
Part 2
(^o^) My sweet omega
جونگکوک به سمت عمارتشون حرکت کرد و شرکتش رو به تهیونگ که یکی از صمیمی ترین و وفادار ترین دوستاشه سپرد.
..................................
دینگ دینگ
+کیه
_منم موچیه قشنگم
جیمین در باز کرد و دید تو دست آلفاش کلی موچی هست
+وااییی موچیییی 😆
_نفسم دلم برات تنگ شده بود
+آلفا ممنونم "و رو نوک انگشت های پاهاش وایساد و گردن جونگکوک رو بوسید با اون لب های قلوه ایش"
_اوممممم امگای من خیلی میخوامت
+آلفا بیا تو
_چشم امگای من... میخوای اول دوش بگیرم بعد حرف بزنیم؟
+آره آلفا.... برو دوش بگیر و بعدش بیا باهم تو آغوش همدیگه حرف بزنیم باشه؟
_باشه امگای شیرینه من
" جونگکوک رفت دوش بگیره و سریع برگشت تو اتاق لباس که با جیمین مواجه شد.
_اینجا چیکار میکنی امگای من
+الفا.. ام... م.. میشه بولیز نپوشی ؟
_چرا نفسم؟
+ا.. آخه میخوام با بالاتنه ی لخت بغلم کنی
_باشه موچیه من... امروز خیلی عجیب رفتار میکنی عروسکم.
+ا. آلفا.. خ.. خب... آخه
_جیمینم... من مطمئنم چیزی شده بیا رو تخت با هم حرف بزنیم بعدش باهم موچی میخوریم.
+باشه.
"جونگکوک همونطور که جیمین گفته بود بالاتنه اش رو لخت کرد و فقط یه شلوارک گشاد پوشید."
"رفتن رو تخت و جیمین رفت تو بدن الفاش و شروع کرد دست کشیدن روی شکم عضلانی جونگکوک.
+ا... آلفا جونم ؟
_جونه دلم
+خب... راستش.... من.. من دارم هیت میشم 😞 م.. میترسم.
" جونگکوک قند تو دلش آب شد وقتی دید امگاش انقدر مظلومه
_فدات بشم من 🥺 اینکه ترس نداره... دوره ی هیت به امگا ها خیلی خوش میگذره
+ک.. کی گفته هوم؟
_وقتی آلفایی به مهربونیه من داری از چی میترسی.؟
حالا فهمیدم چرا دوست داری لمسم کنی... به خاطر هیتته😄
+وقتی هیت بشم... دیگه کنترلی رو تحریک شدنم ندارم آخه 😣
_هیششش... امگای من.... من کنارتم فقط کافیه خودتو بهم بسپاری. راستی... دلت نمیخواد تا قبل از هیتت، یکمی تو رو کشف کنم؟
+م.. میخوای ا.. ا.. الان.. ب😰
_هیشش هیشش... نه عزیزکم... تا تو نخوای هیچکاری نمیکنم.
فقط میبوسمت و بدنت رو بوسه بارون میکنم خوبه ؟
+هق... اوهوم... خوبه... آلفا
"اونها نزدیک به 1 سال بود که باهم جفت بودن ولی جیمین خیلی میترسید برای همین همیشه جونگکوک با هند جاب به امگاش لذت میداد و یا با بوسه هاش بدن امگاش رو داغ میکرد و با زبونش نیپلای کوچولوی امگاش رو میلیسید. با این کار ها جیمین واقعا حس میکرد توی بهشته.
+آلفا... میشه امشب دوباره بهم بوسه یاد بدی؟
_معلومه نفسم..بیا باهم آروم پیش بریم.
"جونگکوک روی تختی که یک رو تختی که خیلی زیبا و به رنگ طوسی بود خم شد و آروم دکمه های لباس جیمین رو باز کرد و بدن نحیفش رو دید.
جیمین خودش رو یکمی برای الفاش لوس کرد و با بدنش پیچ و تاب داد.
+ا.. آلفا...
_(نجوا کرد تو گوش جیمین ) :جونم امگای من.... چشماتو ببند و بهم اعتماد کن.... مم
"جونگکوک آروم زبونش رو روی لب های جیمین کشید و جیمین ناله ی ریزی کرد
+آه... م.. ا..الفا... آروم تر... آروم..
_امگای من... آرومم..... آرومه آروم... فقط لب های من رو حس کن.....
ادامه دارد.......... **(^_-)
(^o^) My sweet omega
جونگکوک به سمت عمارتشون حرکت کرد و شرکتش رو به تهیونگ که یکی از صمیمی ترین و وفادار ترین دوستاشه سپرد.
..................................
دینگ دینگ
+کیه
_منم موچیه قشنگم
جیمین در باز کرد و دید تو دست آلفاش کلی موچی هست
+وااییی موچیییی 😆
_نفسم دلم برات تنگ شده بود
+آلفا ممنونم "و رو نوک انگشت های پاهاش وایساد و گردن جونگکوک رو بوسید با اون لب های قلوه ایش"
_اوممممم امگای من خیلی میخوامت
+آلفا بیا تو
_چشم امگای من... میخوای اول دوش بگیرم بعد حرف بزنیم؟
+آره آلفا.... برو دوش بگیر و بعدش بیا باهم تو آغوش همدیگه حرف بزنیم باشه؟
_باشه امگای شیرینه من
" جونگکوک رفت دوش بگیره و سریع برگشت تو اتاق لباس که با جیمین مواجه شد.
_اینجا چیکار میکنی امگای من
+الفا.. ام... م.. میشه بولیز نپوشی ؟
_چرا نفسم؟
+ا.. آخه میخوام با بالاتنه ی لخت بغلم کنی
_باشه موچیه من... امروز خیلی عجیب رفتار میکنی عروسکم.
+ا. آلفا.. خ.. خب... آخه
_جیمینم... من مطمئنم چیزی شده بیا رو تخت با هم حرف بزنیم بعدش باهم موچی میخوریم.
+باشه.
"جونگکوک همونطور که جیمین گفته بود بالاتنه اش رو لخت کرد و فقط یه شلوارک گشاد پوشید."
"رفتن رو تخت و جیمین رفت تو بدن الفاش و شروع کرد دست کشیدن روی شکم عضلانی جونگکوک.
+ا... آلفا جونم ؟
_جونه دلم
+خب... راستش.... من.. من دارم هیت میشم 😞 م.. میترسم.
" جونگکوک قند تو دلش آب شد وقتی دید امگاش انقدر مظلومه
_فدات بشم من 🥺 اینکه ترس نداره... دوره ی هیت به امگا ها خیلی خوش میگذره
+ک.. کی گفته هوم؟
_وقتی آلفایی به مهربونیه من داری از چی میترسی.؟
حالا فهمیدم چرا دوست داری لمسم کنی... به خاطر هیتته😄
+وقتی هیت بشم... دیگه کنترلی رو تحریک شدنم ندارم آخه 😣
_هیششش... امگای من.... من کنارتم فقط کافیه خودتو بهم بسپاری. راستی... دلت نمیخواد تا قبل از هیتت، یکمی تو رو کشف کنم؟
+م.. میخوای ا.. ا.. الان.. ب😰
_هیشش هیشش... نه عزیزکم... تا تو نخوای هیچکاری نمیکنم.
فقط میبوسمت و بدنت رو بوسه بارون میکنم خوبه ؟
+هق... اوهوم... خوبه... آلفا
"اونها نزدیک به 1 سال بود که باهم جفت بودن ولی جیمین خیلی میترسید برای همین همیشه جونگکوک با هند جاب به امگاش لذت میداد و یا با بوسه هاش بدن امگاش رو داغ میکرد و با زبونش نیپلای کوچولوی امگاش رو میلیسید. با این کار ها جیمین واقعا حس میکرد توی بهشته.
+آلفا... میشه امشب دوباره بهم بوسه یاد بدی؟
_معلومه نفسم..بیا باهم آروم پیش بریم.
"جونگکوک روی تختی که یک رو تختی که خیلی زیبا و به رنگ طوسی بود خم شد و آروم دکمه های لباس جیمین رو باز کرد و بدن نحیفش رو دید.
جیمین خودش رو یکمی برای الفاش لوس کرد و با بدنش پیچ و تاب داد.
+ا.. آلفا...
_(نجوا کرد تو گوش جیمین ) :جونم امگای من.... چشماتو ببند و بهم اعتماد کن.... مم
"جونگکوک آروم زبونش رو روی لب های جیمین کشید و جیمین ناله ی ریزی کرد
+آه... م.. ا..الفا... آروم تر... آروم..
_امگای من... آرومم..... آرومه آروم... فقط لب های من رو حس کن.....
ادامه دارد.......... **(^_-)
- ۹۵
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط