Part 1
Part 1
(^o^) My sweet omega
ممنون میشم حمایت کنید موچی ها
.....................
علامت ها.
جیمین +
جونگکوک _
.....................
جیمین و جونگکوک تقربا چند ماهه که باهم ازدواج کردن و جیمین این اواخر خیلی بیحوصله و خوابالو و لاغر شده.
چون به اولین هیتش نزدیکه و خیلی میترسه و از جونگکوک خجالت میکشه.
جونگکوک شبا دیر میاد خونه از شرکت و سرش خیلی شلوغه.
مامانه جیمین تازه فهمیده بود که پسرش چند روز دیگه اولین هیتش رو تجربه میکنه. چون امگا ها بعد از جفت شدن با آلفا هاشون بعد از چند ماه هیت میشن.
مامانه جیمین بهش زنگ میزنه....
بوقققق بوقققق.
(مامان جیمین : م_جیمین)
م_جیمین : سلام پسرکم
+سلام مامان یونا ( اسم مامانش یوناست)
م_جیمین :چرا انقد صدات گرفته عزیزکم. از الفات شنیدم این چند وقت خیلی لاغر شدی چیزی شده نفسم؟
+م. مامان... هق... من... من میترسم... هیتم چند روز دیگه شروع میشه و من میترسم.
خجالت میکشم به آلفام بگم هق.
م_جیمین :پسرم.... الفات دوستت داره.... چرا خجالت میکشی... بهتره بهش بگی.... کمکت میکنه عزیزکم. برای چی میترسی؟ قراره اولین رابطه جنسی رو با آلفای مهربونت داشته باشی 😊😈
+ مامان اذیتم نکن 😢🥺 .... م.. من از اون کارا میترسم... ا.. اگر دردم بگیره چی...
م_جیمین :نگران نباش. با الفات حرف بزن تا آروم بشی عزیزکم باشه؟
+ باشه بای بای
م_جیمین :خداحافظ عزیزم مراقب خودت باش.
........................
جونگکوک حسابی سرش شلوغ بود و حسابی دلتنگ امگاش بود.
شبا دیر از شرکت میرفت خونه و امگاش میخوابید.
کلافه نشسته بود رو صندلیش که گوشیش رنو خورد
_ یعنی کی میتونه باشه
و درسته، جیمین بود.
_جیمین هیچوقت این موقع زنگ نمیزنه یعنی چی شده؟
_الو... امگای من
+ ا.. آلفا..
_جونم عزیزم
+ آلفا میشه... میشه امروز زود بیای خونه؟
_چیشده نفسم بهم بگو
+ا.. آخه خجالت میکشم.
_من الفای تو هستم عزیزم... همه چیزو بهم بگو نفسم.
اگر پشت تلفن راحت نیستی میخوای همین الان بیام خونه تا بهم بگی؟
+آره... آره بیا
_ باشه عزیزکم اومدم.
ادامه دارد ....................
(^o^) My sweet omega
ممنون میشم حمایت کنید موچی ها
.....................
علامت ها.
جیمین +
جونگکوک _
.....................
جیمین و جونگکوک تقربا چند ماهه که باهم ازدواج کردن و جیمین این اواخر خیلی بیحوصله و خوابالو و لاغر شده.
چون به اولین هیتش نزدیکه و خیلی میترسه و از جونگکوک خجالت میکشه.
جونگکوک شبا دیر میاد خونه از شرکت و سرش خیلی شلوغه.
مامانه جیمین تازه فهمیده بود که پسرش چند روز دیگه اولین هیتش رو تجربه میکنه. چون امگا ها بعد از جفت شدن با آلفا هاشون بعد از چند ماه هیت میشن.
مامانه جیمین بهش زنگ میزنه....
بوقققق بوقققق.
(مامان جیمین : م_جیمین)
م_جیمین : سلام پسرکم
+سلام مامان یونا ( اسم مامانش یوناست)
م_جیمین :چرا انقد صدات گرفته عزیزکم. از الفات شنیدم این چند وقت خیلی لاغر شدی چیزی شده نفسم؟
+م. مامان... هق... من... من میترسم... هیتم چند روز دیگه شروع میشه و من میترسم.
خجالت میکشم به آلفام بگم هق.
م_جیمین :پسرم.... الفات دوستت داره.... چرا خجالت میکشی... بهتره بهش بگی.... کمکت میکنه عزیزکم. برای چی میترسی؟ قراره اولین رابطه جنسی رو با آلفای مهربونت داشته باشی 😊😈
+ مامان اذیتم نکن 😢🥺 .... م.. من از اون کارا میترسم... ا.. اگر دردم بگیره چی...
م_جیمین :نگران نباش. با الفات حرف بزن تا آروم بشی عزیزکم باشه؟
+ باشه بای بای
م_جیمین :خداحافظ عزیزم مراقب خودت باش.
........................
جونگکوک حسابی سرش شلوغ بود و حسابی دلتنگ امگاش بود.
شبا دیر از شرکت میرفت خونه و امگاش میخوابید.
کلافه نشسته بود رو صندلیش که گوشیش رنو خورد
_ یعنی کی میتونه باشه
و درسته، جیمین بود.
_جیمین هیچوقت این موقع زنگ نمیزنه یعنی چی شده؟
_الو... امگای من
+ ا.. آلفا..
_جونم عزیزم
+ آلفا میشه... میشه امروز زود بیای خونه؟
_چیشده نفسم بهم بگو
+ا.. آخه خجالت میکشم.
_من الفای تو هستم عزیزم... همه چیزو بهم بگو نفسم.
اگر پشت تلفن راحت نیستی میخوای همین الان بیام خونه تا بهم بگی؟
+آره... آره بیا
_ باشه عزیزکم اومدم.
ادامه دارد ....................
- ۳۸۹
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط