{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار است

آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار است
که شب از یاد تو تا وقت سحر بیدار است

حیف از این قسمت و تقدیر که هر کار کنم
باز بین من و تو فاصله معنا دار است

خودمانیم، تعارف که نداریم بگو
دست بردارم اگر پای کسی در کار است

بی تو با یاد تو رؤیای قشنگی دارم
قسمت این است دلم دولت خود مختار است

فرض کن دست مترسک به کلاغی نرسد
دستِ کم باعث دلگرمی شالیزار است

روزها یاد تو، شب یاد تو، در خواب خودت
سهمم از حادثه ی عشق همین مقدار است
دیدگاه ها (۵)

شاعری در بند عشقم عاشقی را می سرایم عاشق شعری شدم چون گفته ب...

بی‌وفایی می‌کنی من هم تماشا می‌کنمفرصتی تازه برای گریه پیدا ...

.نیستی، یعقوب را با گریه از رو برده امبا چنین دلشوره ای وقتی...

اشکهایم را نمی دانم چگونه دیده بود قطره قطره بر سرِ ِشعرم، خ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط