{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه کوچولو🌑

ماه کوچولو🌑

پارت۳

کوک:ا.ت بس کن

ا.ت:برو بیروننن(دختره رو انداخت بیرون)

کوک:هوم...مرسی..

ا.ت:اون...واقعا دوست دخترت بود؟

کوک:نه..دختر عمومه...سلیطس...ولش کن اون روانیه

ا.ت:هوم...نمیخوام دیگه نزدیکت بیاد

کوک:اوو...غیرتی شدی؟

ا.ت:چ..ی...نه...نمیخوام بگن زن جونگ کوک غیرت نداره...

کوک:(زیر لب به ا.ت کیوتی گفت)باشه...غذا آمادس؟

ا.ت:آره..آمادس...

کوک:فردا میریم بوسان...یکم هوامون عوض بشه

ا.ت:واقعااا؟مرسیییی

کوک:(از بچه بودنش خندیدم)

ا.ت:فقط...ساعت چند

کوک:۷صبح

ا.ت: باشه

کوک:به غذای مورد علاقمم

ا.ت:واقعا؟کیمچی...غذای مورد علاقه منم هست

کوک:نقطه مشترک..داریم...هوم

ا.ت:خ..ب...من برم وسایل جمع کنم

کوک:باشه

اسپویل پارت بعد:

ا...ت...بیدار...شو...

متاسفانه از دست دادیمشون

نه...نهههه
دیدگاه ها (۱۷)

خب خبب پارت جدیدد داره میاددد

ماه کوچولو🌑پارت۴(صبح بیدار شدن و راه افتادن.با اتوبوس رفتن و...

خب خب انرژی بدین که امروز قراره ی عالمه پارت بزارم چون امروز...

خب خب امروز تا فردا فعالیت میکنم.ایشالا فیک هاروهم میزارم

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط