love in the dark④①
love in the dark④①
همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیم
کوک: هنوز نمیخوای با من حرف بزنی؟
چیزی نگفتم
کوک: چیه؟ جواب نمیدی فکر میکنی کار خوبی انجام میدی
ا/ت:تو که فکر میکنی من دوست ندارم پس چه فرقی کرده برای تو
کوک: من یه غلطی کردم تموم شد رفت
ا/ت: تموم نشده من نمیدونم چرا تو این فکر رو میکنی چرا بهم شک داشتی چرا؟
کوک: ببین ا/ت میخوام یه چیزی بهت بگم خودت میدونی قبل از تو چندسال پیش من با یه دختری بودم که خیلی دوسش داشتم دقت کن میگم داشتم اما از دستش دادم و با خودم میگفتم که دیگه هیچوقت عاشق نمیشم دیگه تا اینکه تورو دیدم یک دل نه صد دل عاشقت شدم شاید باورت نشه اما من الان میفهمم عشق چیه زمانی که با هوجو بودم ققط بهش وابسته بودم ولی تو قلبم رو به لرزه میندازی چون خیلی دوست دارم
ا/ت: اسمش هوجو بود؟
کوک: آره
ا/ت: اسم نامزد برادرم هم هوجوعه
کوک: آره هوجو زیاد هست ا/ت من رو میبخشی واقعا چون من خودم به سختی به یکی اعتماد میکنم فکر میکردم توهم اینجوری هستی
ا/ت: نمیدونم نمیدونم واقعا
کوک: ا/ت ی من قشنگم تروخدا من رو ببخش
ا/ت: باشه
جونگگوک و بغلم کرد و بوسه ای به لبم زد
کوک: امشب کنارم میخوابی؟ 😄
ا/ت: باید فکر کنم
بغلم کرد و بلندم کرد
کوک: فکر کردن نداره خانمم باید کنارم باشی من دیشب بدون تو خوابم نبرد
ا/ت: آره جون خودت
کوک: راستمیگم
رفتیم تو اتاق و تو آینه به خودم نگاه کردم
ا/ت: واییی
کوک: جانم چیشده؟
ا/ت: صورتم خیلی جوش زدم دیشب نبودم بخاطر همین نتونستم به پوستم برسم نههه
کوک:ترسیدم گفتم چیشده؟
ا/ت: پوست من خیلی مهمه برو آب یخ بیار
کوک: برای چی؟
ا/ت: بهت میگم
جونگکوک رفت و آب یخ آورد
کوک: بیا
اول صورتم رو شستم و شروع کردم به روتین پوستی شبم..
بعد از یک ساعت روتین پوستی شبم تمام شد
کوک: عشقم تمام شدی حالا بیا بخواب
ا/ت: باشه خوب شدم
کوک: عالی صورتت درخشان شده
ا/ت: واقعا؟
کوک: آره حالا بیا بخواب اگر تا یک ساعت دیگه بیدار باشی صورتت جوش میزنه
ا/ت: واقعا؟
کوک: آره یه جا خوندم گفته بود
ا/ت: باشه...
یک ماه بعد
(شب)
ا/ت: اینوقت شب کجا میخوای بری؟ چرا کت و شلوار پوشیدی؟
کوک: جلسه دارم
ا/ت: جلسه داری؟
کوک: آره میخوام برم پیش زنم
ا/ت: 😡
کوک: شوخی کردم عصبانی نشو جلسه دارم
ا/ت: منم باهات میام
کوک: دوقدم راهه کجا میخوای بیای؟
ا/ت: جلسه
کوک: تو اتاقم هستم تماس تصویری هست آنلاینه
ا/ت: عهه واقعا؟
کوک: بله
ا/ت: خب باشه برو عزیزم
کوک: عشقم من میرم تو اتاق کارم باشه
ا/ت: باشه
کوک: این جلسه خیلی مهمه دوماهه منتظرشم
ا/ت: موفق باشی
جونگکوک رفت اتاق کارش اما من یه فکر؟(😈) زده بود سرم
رفتم اتاقم و....
(تو این پارت یه اسپویل کوچولو کردم درمورد ادامه رمان فکر میکنید چی میشه؟(پارت بعد نه) مثلا فکر میکنید موضوع اصلی پارت چیه؟ تو این پارت گفتم هرکی درست گفت بعد از وقتی که پارت ها بعد رو گذاشتم استوری میکنم کامنتش رو💕🌸)
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیم
کوک: هنوز نمیخوای با من حرف بزنی؟
چیزی نگفتم
کوک: چیه؟ جواب نمیدی فکر میکنی کار خوبی انجام میدی
ا/ت:تو که فکر میکنی من دوست ندارم پس چه فرقی کرده برای تو
کوک: من یه غلطی کردم تموم شد رفت
ا/ت: تموم نشده من نمیدونم چرا تو این فکر رو میکنی چرا بهم شک داشتی چرا؟
کوک: ببین ا/ت میخوام یه چیزی بهت بگم خودت میدونی قبل از تو چندسال پیش من با یه دختری بودم که خیلی دوسش داشتم دقت کن میگم داشتم اما از دستش دادم و با خودم میگفتم که دیگه هیچوقت عاشق نمیشم دیگه تا اینکه تورو دیدم یک دل نه صد دل عاشقت شدم شاید باورت نشه اما من الان میفهمم عشق چیه زمانی که با هوجو بودم ققط بهش وابسته بودم ولی تو قلبم رو به لرزه میندازی چون خیلی دوست دارم
ا/ت: اسمش هوجو بود؟
کوک: آره
ا/ت: اسم نامزد برادرم هم هوجوعه
کوک: آره هوجو زیاد هست ا/ت من رو میبخشی واقعا چون من خودم به سختی به یکی اعتماد میکنم فکر میکردم توهم اینجوری هستی
ا/ت: نمیدونم نمیدونم واقعا
کوک: ا/ت ی من قشنگم تروخدا من رو ببخش
ا/ت: باشه
جونگگوک و بغلم کرد و بوسه ای به لبم زد
کوک: امشب کنارم میخوابی؟ 😄
ا/ت: باید فکر کنم
بغلم کرد و بلندم کرد
کوک: فکر کردن نداره خانمم باید کنارم باشی من دیشب بدون تو خوابم نبرد
ا/ت: آره جون خودت
کوک: راستمیگم
رفتیم تو اتاق و تو آینه به خودم نگاه کردم
ا/ت: واییی
کوک: جانم چیشده؟
ا/ت: صورتم خیلی جوش زدم دیشب نبودم بخاطر همین نتونستم به پوستم برسم نههه
کوک:ترسیدم گفتم چیشده؟
ا/ت: پوست من خیلی مهمه برو آب یخ بیار
کوک: برای چی؟
ا/ت: بهت میگم
جونگکوک رفت و آب یخ آورد
کوک: بیا
اول صورتم رو شستم و شروع کردم به روتین پوستی شبم..
بعد از یک ساعت روتین پوستی شبم تمام شد
کوک: عشقم تمام شدی حالا بیا بخواب
ا/ت: باشه خوب شدم
کوک: عالی صورتت درخشان شده
ا/ت: واقعا؟
کوک: آره حالا بیا بخواب اگر تا یک ساعت دیگه بیدار باشی صورتت جوش میزنه
ا/ت: واقعا؟
کوک: آره یه جا خوندم گفته بود
ا/ت: باشه...
یک ماه بعد
(شب)
ا/ت: اینوقت شب کجا میخوای بری؟ چرا کت و شلوار پوشیدی؟
کوک: جلسه دارم
ا/ت: جلسه داری؟
کوک: آره میخوام برم پیش زنم
ا/ت: 😡
کوک: شوخی کردم عصبانی نشو جلسه دارم
ا/ت: منم باهات میام
کوک: دوقدم راهه کجا میخوای بیای؟
ا/ت: جلسه
کوک: تو اتاقم هستم تماس تصویری هست آنلاینه
ا/ت: عهه واقعا؟
کوک: بله
ا/ت: خب باشه برو عزیزم
کوک: عشقم من میرم تو اتاق کارم باشه
ا/ت: باشه
کوک: این جلسه خیلی مهمه دوماهه منتظرشم
ا/ت: موفق باشی
جونگکوک رفت اتاق کارش اما من یه فکر؟(😈) زده بود سرم
رفتم اتاقم و....
(تو این پارت یه اسپویل کوچولو کردم درمورد ادامه رمان فکر میکنید چی میشه؟(پارت بعد نه) مثلا فکر میکنید موضوع اصلی پارت چیه؟ تو این پارت گفتم هرکی درست گفت بعد از وقتی که پارت ها بعد رو گذاشتم استوری میکنم کامنتش رو💕🌸)
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۸۰۱
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط