{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیستی که من

کیستی که من
اینگونه
به‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟
کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟
.
.
دیدگاه ها (۱)

این جملات رو از ذهنت بیرون کن؛چوب خدا صدا ندارهخدا خودش حقمو...

اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شو...

مبلغی که بابت خرید کتاب می‌پردازیمبه مراتب پایین‌تر از هزینه...

این را وقتی برای کاری به شهرداریِ منطقه مان رفتم و برخوردِ ک...

پارت ۷ راز ستارۀ درخشان

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط