{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نيمه شب بود و غمي تازه نفس ,

نيمه شب بود و غمي تازه نفس ,
ره خوابم زد و ماندم بيدار .
ريخت از پرتو لرزنده ي شمع
سايه ي دسته گلي بر ديوار .
همه گل بود ولي روح نداشت
سايه اي مضطرب و لرزان بود
چهره اي سرد و غم انگيز و سياه
گوئيا مرده ي سرگردان بود !
شمع , خاموش شد از تندي باد ,
اثر از سايه به ديوار نماند !
کس نپرسيد کجا رفت , که بود ,
که دمي چند در اينجا گذراند !
اين منم خسته درين کلبه تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سايه ي خويشم , يا رب ,
روح آواره ي من کيست , کجاست ؟
دیدگاه ها (۱)

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پ...

نیمه شب بود و غمی تازه نفس ,ره خوابم زد و ماندم بیدار ریخت ا...

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدار ریخت از ...

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدار ریخت از ...

این منم خسته درین کلبه تنگجسم درمانده ام از روح جداستمن اگر ...

زود قضاوت نکنيم...

🌸 . این منم خسته درین کلبه تنگ جسم درمانده ام از روح جداست ...

نیمه شب بود غمی تازه نفس ره خوابم زد ماندم بیدارریخت از پرتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط