آرام وبی صدا بود
آرام وبی صدا بود
قدم هایَت را میگویم
بعد رفتنت
احساس ها حَبس شده بودند
نورها در خاموشی غَلت میزدند
آسمان خیس بود
بعد رفتنت آیینه ترک خورده بود
گلهای سرخ باغچه ، پرپر در حیات نمایان بودند
رفتنت
طوری که حتی زمین صدای پایت را نشنید
کاش باشی و رفتنت "شایعه "
قدم هایَت را میگویم
بعد رفتنت
احساس ها حَبس شده بودند
نورها در خاموشی غَلت میزدند
آسمان خیس بود
بعد رفتنت آیینه ترک خورده بود
گلهای سرخ باغچه ، پرپر در حیات نمایان بودند
رفتنت
طوری که حتی زمین صدای پایت را نشنید
کاش باشی و رفتنت "شایعه "
- ۲۴۴
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط