{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بد نیستم ، اما تو خوبی های کوچکم را

بد نیستم ، اما تو خوبی های کوچکم را
بیشتر از آنچه هست به چشم دیگران می نمایی.
خوب نیستم ، اما تو زشتی های بزرگم را
از چشم همه می پوشانی.
هرگز پرده ها را از دالان های وجودم کنار نزده ای
که کژی ها و ناراستی های درونم پیدا شود.

بخشایشت زیباست ...
دستهایت را باز کرده ای و مرا
در آغوش مهربانت می کشی.
حتی به شکایت های بی دلیل هم پاسخ می دهی.

قبل از آنکه لیاقتش را پیدا کنم
نعمتها را به سویم سرازیر می کنی.
غمگین که میشوم به تو اعتماد می کنم
تا دریچه های کوچک شادی را به رویم باز کنی.
و در لحظه های سخت دستهایم را محکم بگیری.

تو نهایت اشتیاق منی برای جستجو در آسمان
که هر جا نگاه میکنم لبخند تو پیداست ...
دیدگاه ها (۴)

درختها میمیرند ؛ عده ای عصا می شوند و دستی را میگیرند ؛ عده ...

دردهايت را دورت نچين که ديوار شوند،زير پايت بچين که پله شوند...

این روزها معلقم.....درون قایقی بدون پارو.....سرگردان روی اب....

دلم جز هوایت هوایی ندارد ، لبم غیر نامت نوایی نداردوضو و اذا...

My uncle (part 44)

خب برای شروع داستان واکس نام داستان: شکست خورده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط