پدرم گاه صدا میزندم شعر سپید

پدرم گاه صدا میزنَدَم شعرِ سپید؛
بس کہ آشفتہ و؛
رنجور و؛
بهم ریختہ‌ام....

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

چقدر این حرفِ خسرو شکیبایی قشنگه که میگه:«برخی از آدم‌ها به ...

می‌خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی. پس سعی می‌کنی با ورق ز...

از تمامِ تو؛تنها پیراهنے در خانہ مانده!کہ صبح‌ها جایِ تو چای...

همیشه که نباید بنشینیم و بدی‌هایِ زندگی‌ِمان را مرور کنیم ؛گ...

گفتم بزنم! گفت زنی؛ مهریه را ...گفتم بکشم! گفت نداری دیه را ...

دو قدم مانده که #پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از کف ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_280با صداش کل ترسام فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط