{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چیزش یجور دیگه بود، صبح ها خیلی زود بلند میشد میرفت ت

همه چیزش یجور دیگه بود، صبح ها خیلی زود بلند میشد میرفت تو حیاط و دستاش و پشت کمرش گره می کرد و راه می رفت، یه تنهایی داشت که شبیه سنش نبود، یهو به نظرم خیلی سن و سال دار می شد، یذره بعدش می شد عین بچه ها، منم خوشم می اومد حواسش به همه چی بود، به همه، من. یجوری دلبری می کرد که هیچکس نمی کرد، می گفت: تو مجله خارجیا آدما رو تخت صبحونه می خورن، دیدی ؟ نمیگفت بیا رو تخت صبحونه بخوریم، یجوری همه الکیا رو واقعی می کرد که اصلا نمی فهمیدی، یهو می دیدی شده عادت ..
دیدگاه ها (۱)

‏‎🌠 تقویم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

تلخ است که لبریز حقایق شده استزرد است که با درد موافق شده اس...

هرگز نمیرد ...آن که دلش زنده شد به عشق !👤 حافظ

برای آدم های تنهایی مثل ماهوا سوز سردی دارد و ما برای نلرزید...

رمان پارت۸ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک جونگ کوک نگات می کرد پات...

رمان پارت۴ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک ویواتیهو یادم افتاد براد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط