{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن هزبین هتل TVDeer

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت دوازدهم:

بعد از گذشت چند روز واکس و وینسنت بیشتر بهم عادت میکنن و هربار که وینسنت با واکس حرف میزنه، از الستور هم تعریف میکنه..
چیزی که باعث میشه واکس مرتبا اتفاقی که براش افتاد رو به یاد بیاره..
نزدیک ظهره و واکس داره یکی از پروژه های نصفه نیمه وینسنت رو تکمیل میکنه که وینسنت مثل همیشه، پرانرژی و پرذوق میاد خونه..

~ واکس واکس واکس!!! حدس بزن چی شده!

واکس با خونسردی و یه مقدار بی‌حوصلگی جواب میده..

- آها.. بازم پیش الستور بودی؟
~ عمم.. خب آره بودم.. ولی موضوع اون نیست! D:
- پس..(باخودش میگه: چقد ذوق کرده.. امروز برنامه خاصی داشته؟) اتفاق خاصی افتا.._
~ تو بهم گفتی باید گروهمو گسترش بدم..
- خب؟

دو نفر از پشت سر وینسنت ظاهر میشن و با لبخند میان داخل اتاق..
واکس درجا خشک میشه.. اتفاقات داره سریعتر از انتظارش رخ میده..

~ معرفی میکنم، ولنتینو و ولوت، همگروهی های جدیدم.. XD
- عاو.. این.. عام.. عالیه..

افکار مختلف از ذهن واکس رد میشن، خیلی سریعتر از اونیکه بتونه جلوشونو بگیره..
در جواب عکس‌العمل واکس، وینسنت یکم آروم میگیره..

~ واکس.. مشکلی پیش اومده؟
(ولوت)× لابد از ما خوشش نمیاد..
(ولنتینو)* یا شاید حسودی میکنه.. (ولنتینو با لبخند اینو میگه..)

یهو واکس به خودش میاد..

- عام.. نه! من.. مهم نیست، به گروه خوش اومدین!

واکس با هردوشون دست میده و وینسنت دوباره لبخند میزنه..
بقیه روز وینسنت دور و بر همگروهی های جدیدشه و برنامه هاشو براشون توضیح میده، آخر روز، نزدیک غروب، واکس و وینسنت دوباره تنها میشن..
واکس یه گوشه رو مبل ولو شده و خسته به نظر میاد..

~ واکس؟ میخوای حرف بزنیم؟
- چی؟ درباره چی؟
~ خب، درباره اتفاق امروز.. انگار.. بار اولی نبود که اونا رو دیده بودی..
- آها.. و چی باعث شد اینطور فکر کنی؟
~ خب، ازشون شناخت داشتی با اینکه من چیزی راجبشون نگفته بودم و.. وقتی دیدیشون، یکم شوکه شده بودی..
- من.. ببین این واقعا مهم نیست، من.. من.. خب من فکر کردم که شاید اونا بدردت نخورن.. ولی.. عام.. بعدش فهمیدم خیلی مناسبن..

وینسنت بعد یه مکث کوتاه با ملایمت حرف میزنه..

~ میدونی من فقط به چشم همگروهی بهشون نگاه نمیکنم..

واکس با سردرگمی نگاهش میکنه..

- چی؟


چون دیر گذاشتم این پارتو طولانی تر نوشتم..🤡👍🏻
* به الستور هم میرسیم صبررررر..

★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
دیدگاه ها (۱۸)

آه.. من نیز.. من نیز..🗿💔👍🏻

پدر دختری..🌚🤌🏻#ارکین #سیلکو #جینکس#arcane #silco #jinx

منتظرم گوشیم شارژ شه کلاسم تموم شه بیام بفعالیتم..

یه طراحی خیییلی قدیمی که انداختمش ولی تو چتام پیداش کردم..🌚🤝...

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت یازدهم:* درست بعد چند لح...

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت سیزدهم:وینسنت حرفشو میپی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط