{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثلث عشقی من

مثلث عشقی من
پارت ۱۳:

لباس ته برای مهمونی
لباس کوک برای مهمونی
لباس ات
مدل مو ات

ات ویو
رفتم یه دوش گرفتم و یه آرایش لایت کردم
لباسم رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین

کوک ویو

پایین پله ها منتظر ات بودم تا بیاد یه نگاه به ساعتم کردم که صدای کفش پاشنه بلندش به گوشم رسید از پاهاش نگاهمو گرفتم و آروم آروم اومد بالا که به چهرش رسیدم چه خوشگل شده بود ضربان قلبم تند شد که یه اهم آرومی گفت
ات: اهم کوک نمی‌خوای حرکت کنی بریم دیر میشه ها( معذب )
کوک: ها؟ آها آره بریم راستی خیلی خوشگل شدی( سریع )

ات ویو
عه این چرا همچین کرد آروم رفتیم سوار ماشین شدیم که به راننده نگاه کردم دیدم داره از آینه نگاهم می‌کنه که فکر کنم
کوک هم فهمید
کوک: به جلوتر نگاه کن راننده بهت یاد ندادن چشمای هیزتو رو دختر مردم نچرخونی( عصبی)
راننده: ولی ارباب شما هم گاهی خیلی هیزی ( زمزمه)
کوک: چیزی گفتی؟
راننده: نه قربان من غلط بکنم( ترسیده )
کوک: آفرین پسر خوب
داشتم با تعجب به کوک و راننده نگاه میکردم
که کوک آروم نگاهم کرد و دوباره برگشت

کوک ویو

زمانی که راننده اونجوری به ات نگاه کرد عصبی شدم چرا؟ هی کوک به خودت بیا همون آیا که گولشو خوردی بستت بود
پس سعی کردم بی اهمیت جلوه کنم

ته ویو

امشب قراره اون دختره رو ببینم چقدر خوب
خیلی خوشگل و ظریفه می‌خوامش باید مال من بشه
ته: تو مال منی جانگ ات
.
.
.
ادامه دارد...
پارت ۱۲ اس*مات بود
دیدگاه ها (۰)

سلام به شما خوشگلام من بعد از مدت ها برگشتم و قراره فعالیت ر...

مثلث عشقی من پارت ۱۴:کوک ویو کوک: ا/ت (جدی)ا/ت: بله اربابکوک...

سلام ببخشید خیلی وقته فعالیت نکردم درسام به شدت سنگین بود ول...

چند درصد ؟

آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خ...

(پارت ششم) to mal mani ویو الیزابت*داشتم غذا میخوردم که یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط