مثلث عشقی من
مثلث عشقی من
پارت ۱۴:
کوک ویو
کوک: ا/ت (جدی)
ا/ت: بله ارباب
کوک: بزار قانون هارو بهت بگم
ا/ت: قانون؟ چه قانونی؟
کوک: ۱ـ به هیچ پسری نزدیک نشو
۲ـ از دو کیلومتری کیم هم رد نشو
۳ـ
هنوز حرفم رو کامل نکرده بودم که گفت
ا/ت: کیم؟ کیه؟ ( با کنجکاوی )
کوک: فقط نزدیکش نشو مهم نیست کیه
ا/ت: خب من باید بدونم چه شکلیه که نزدیکش نشم
کوک: تو مهمونی بهت نشونش میدم
ا/ت: باشه
ویو رسیدن به مهمونی
ا/ت ویو
آخی بالاخره رسیدم
آروم از ماشین پیاده شدم اوووو چه قصری
به به دلم باز شد
چقدر مهمون
که ارباب اومد در گوشم و زمزمه کرد
کوک: اونجا بهم میگی عشقم با عزیزم دستمم میگیری که مثل زوج به نظر برسیم حالا هم دستت رو بزار تو دستم
هه چه زوجی؟ زوج دروغی؟
تو افکارم بودم که ناگهان جونگکوک یکم هولم داد و گفت
کوک: برو دیگه
.
.
.
تهیونگ ویو
منتظر بودم که جئون با اون دختره از/ت بیاد
که دیدم جئون با دختره اومد
وایییی دختره عجب دافی بود
برای مثال خودم کردنش خیلی هیجان دارم
ا/ت ویو
نگاه های سنگین کسی رو روی خودم حس میکردم که نگاه افتاد روی مردا که بهم زل زده بودن ولی یکیشون خیلی بهم بده زل زده بود
کوک ویو
همه مرد ها به ا/ت زل زده بودن ولی کیم با نگاهش داشت ا/ت رو قورت میداد که دیدم باهم چشم تو چشم شدن
دست ا/ت رو گرفتم و کشیدمش طرف به میز
و نشوندمش و خودم هم نشستم
ا/ت: اون پسره کی بود؟ کیم کدومشونه؟
کوک: کیم همونیه که داشت با چشماش قورتت میداد
ا/ت: خدا چی آفریده چه کراشی بود ( زمزمه )
کوک: شنیدم چی گفتی ( سرد و جدی )
ا/ت: چقدر زود تغییر مود داد ( توی ذهنش )
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
سلام ببخشید بابت نبودم یه سری مشکلات برام پیش اومده بود برای همین چند وقت نبودم ولی از این به بعد دوباره فعالیت میکنم ولی به شرطی که حمایت کنید
پارت ۱۴:
کوک ویو
کوک: ا/ت (جدی)
ا/ت: بله ارباب
کوک: بزار قانون هارو بهت بگم
ا/ت: قانون؟ چه قانونی؟
کوک: ۱ـ به هیچ پسری نزدیک نشو
۲ـ از دو کیلومتری کیم هم رد نشو
۳ـ
هنوز حرفم رو کامل نکرده بودم که گفت
ا/ت: کیم؟ کیه؟ ( با کنجکاوی )
کوک: فقط نزدیکش نشو مهم نیست کیه
ا/ت: خب من باید بدونم چه شکلیه که نزدیکش نشم
کوک: تو مهمونی بهت نشونش میدم
ا/ت: باشه
ویو رسیدن به مهمونی
ا/ت ویو
آخی بالاخره رسیدم
آروم از ماشین پیاده شدم اوووو چه قصری
به به دلم باز شد
چقدر مهمون
که ارباب اومد در گوشم و زمزمه کرد
کوک: اونجا بهم میگی عشقم با عزیزم دستمم میگیری که مثل زوج به نظر برسیم حالا هم دستت رو بزار تو دستم
هه چه زوجی؟ زوج دروغی؟
تو افکارم بودم که ناگهان جونگکوک یکم هولم داد و گفت
کوک: برو دیگه
.
.
.
تهیونگ ویو
منتظر بودم که جئون با اون دختره از/ت بیاد
که دیدم جئون با دختره اومد
وایییی دختره عجب دافی بود
برای مثال خودم کردنش خیلی هیجان دارم
ا/ت ویو
نگاه های سنگین کسی رو روی خودم حس میکردم که نگاه افتاد روی مردا که بهم زل زده بودن ولی یکیشون خیلی بهم بده زل زده بود
کوک ویو
همه مرد ها به ا/ت زل زده بودن ولی کیم با نگاهش داشت ا/ت رو قورت میداد که دیدم باهم چشم تو چشم شدن
دست ا/ت رو گرفتم و کشیدمش طرف به میز
و نشوندمش و خودم هم نشستم
ا/ت: اون پسره کی بود؟ کیم کدومشونه؟
کوک: کیم همونیه که داشت با چشماش قورتت میداد
ا/ت: خدا چی آفریده چه کراشی بود ( زمزمه )
کوک: شنیدم چی گفتی ( سرد و جدی )
ا/ت: چقدر زود تغییر مود داد ( توی ذهنش )
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
سلام ببخشید بابت نبودم یه سری مشکلات برام پیش اومده بود برای همین چند وقت نبودم ولی از این به بعد دوباره فعالیت میکنم ولی به شرطی که حمایت کنید
- ۵۰۳
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط