{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حد وسط نداشتم، هیچ‌گاه! یا شاد شاد، یا غمگینِ غمگین. یا ش

حد وسط نداشتم، هیچ‌گاه! یا شاد شاد، یا غمگینِ غمگین. یا شادی، داشت پروازم می‌داد، یا غم، داشت مرا می‌کشت.
در دوست داشتن هم همین بودم، همیشه.
یا آنقدر دوست داشتم، که حد نداشت، یا آنقدر دوست نداشتم که اهمیتی داشته‌باشد. و همین مانع از معاشرت من با آدم‌ها می‌شد.
من زود از همه چیز خسته می‌شدم و خیلی زود حوصله‌ام از رابطه‌ها و رفت و آمدها و بحث‌های بی‌نتیجه سر می‌رفت...
من داشتم هر روز تنهاتر می‌شدم،
با دست‌های خودم.

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

باید کسی آرام در گوشم بگوید: «خیلی به رویاهای خود نزدیک هستی...

#کپشن👀 ‹‹ یِک‌ نَفَر با صِدایِ بُلَند موسیقی گوش می کُنَدیِک...

part 22 :ویو مایک :سوار ماشینم شدم و رفتم سمت فرودگاه پروازم...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط