{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شهر

این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که آرام و زیبا باشد
آسمانش را هرگز آبی ندیده ام
من تز اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمیکند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که میگریزد از کم شدن نمیترسد...
دیدگاه ها (۱)

پرنده ای بر جنازه ی گرگی می‌گریستکه اینک با این همه زندگی چه...

.

میخواهم برگردم به روز های کودکیآن زمان که:پدر تنها قهرمان بو...

بعضی از آدما مثل سوراخ اول کمربندن همیشه هستن ولی هیچوقت به ...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

دمون اسلیر پارت پنجم♡ذهن سایورا(مادر بزرگ!..... دستام... چرا...

این جمله میراث مشترک ایرانیان است!

معرفی فکت درام، عاشقانه، فانتزی،تناسخی،پادشاهی،اسماتجونگ کوک...

خب بچها من کل شبکه های اجتماعی ایرانیم رو پاک کردم دلیلش این...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

Dana-Apada

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۳ | «یک تصمیم بزرگ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط