{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مالکیتp

مالکیت_________p3

ویو تهیونگ

اون صدا صدای گوشی ات بود . باید یادم باشه هرچی تو این خونست از اون رو پاک کنم 😏رفتم سمت گوشیش و برداشتمش
؛سل....سلام مگه این تلفن خانم کیم نیست ؟
+دوست پسرشم کارت ؟
+هیچی فقط میخواستم از حالش مطمعن بشم . اون دوست دبیرستانمه و وقتی امروز دیدمش میخواست به شما گل بده . بعد یهویی به من گفت برم
+ب..باااشه تماس میگیرم ب.با..هات
؛اقای....(قطع کرد )
نههه من چیکار کردم
اون یک فرشته بی بال بود
من قلبشو و دلشو شکوندم اشکام سرازیر شدن
من چطور تونستم توی این سرما و برف از خونه بندازمش بیرون
به خودم اومدم و تا خواستم برم دنبالش گوشیش دوباره زنگ خورد
ناشناس بود
٬سلام شما با خانوم ات نسبتی دارین ؟
_ب..بله اتفاقی افتاده
٬ایشون تصادف کردن و باید سریع خودتون رو به بیمارستان.... برسونین (قطع کرد )
با این حرفش دلم ریخت و سریع به سمت پارکینگ عمارت دویدم
سوار ماشین شدم
با دویست تا روندم و توی راه به خودم لعنت میفرستادم ، اگه حس مالکیتم نبود و میزاشتم توضیح بده...
چون تند میروندم سر نیم ساعت رسیدم
به سمت خانمی دویدم
+همراه خانم کیم ات کجاست میگم بگو کجاااستت
&اقا اروم باش و خودتو کنترل کن اینجا بیمارستانه
+من زنم داره جون میده تو اینطوری صحبت میکنیییی
&خیلی خب ، انتهای راهرو سمت راست اتاق ۵
به سمت اتاق ات دویدم و ات رو دیدم...
کلی دستگاه بهش وصل بود با کلی سرم و اکسیژن و ...
من چیکار کردم...

۲ ساعت بعد

همینطور اشک میریختم
تا حالا اینقدر تنها و شکسته نبودم
ات کنارم نیست نه خانوادم هیچی
*همراه خانم کیم ات کجاست
+من هستم پرستار من هستم
*ایشون به هوش اومدن و میتونین برین ببینینشون

ویو ات

چشمام رو اروم باز کردم
همه جا تار بود و من فقط یه نور و اتاق سفید میدیدم
بوی الکل...
بوی دارو...
اتاق سفید...
تخت...
م...من توی بیمارستانم ؟
دکتر اومد و ازم تست هوشیاری گرفت
_دکتر...من....چرا...توی...بیمارس...تانم؟
٪شما تصادف کردین ولی خداروشکر الان خوبین و میتونین تا ۲ ساعت دیگه مرخص شین
نیم ساعت گذشته بود و من بدون هیچ فکری به دیوار اتاقم خیره شده بودم
در زده شد و کسی با عطر اشنا وارد شد
سرم رو برگردوندم
اون....ت...ته...تهی..تهیو...تهیونگ بود
اما تهیونگ نبود
دماغش و گونه هاش قرمز و پر از اشک
لب هاش خشک
چشماش کبود
چطور تو یک شب اینطوری شده بود ؟
اومد کنارم نشست
به خودم قول میدم باهاش حرف نزنم
+ات.... اتی .... بیبی....(بغض) بهت ....حق..میدم... باهام ...حرف ....نزنی
(گریه) ات ببخشید غلط کردم من نمیدونستم همش تقصیر منه من لعنتی بیشعور ....
نتونستم به قولم عمل کنم اون خیلی ...
_تهیونگ گریه نکن درست میشه
باهم عادت مالکیت و غیرتت رو ترک میکنیم
+من یک بی عرض....
این حرف تهیونک با بو.سه ات قطع شد
تهیونگ اولش شک شد ولی بعد همراهی کرد
تهیونگ جوری دخترک رو میبو.سید که انگار نمیخوایت کمترین اسیبی به دختر وارد کنه...

۵ ماه بعد

ویو ات

الان اخلاق تهیونگ خیلی بهتر شده و مالکیتش خوب شده . امشب بهم گفته بود بیام رستوران تا باهم شام بخوریم رفتم لباسی خوشگل انتخاب کردم و پوشیدم و بعد میکاپی خوشگل مردم و موهامم درست کردم (عکس دختره میکاپ ) سوار ماشینم شدم و به سمت رستوران حرکت کردم
اوا
تاریک بود ولی درش باز بود وارد شدم
کمی ترسیدم که چراقا روشن شد و تهیونگ با یک استایل دختر کش اومد
جلوم
+ات من از وقتی باهات اشنا شدم زندگیم شروع شد و از همون موقع حسمم به تو هرروز بیشتر میشه
جلوم زانو زد و دو تا حلقه قشنگ دراورد
+کیم ات ، من میخوام ناراحتی ، گریه ، شادی ، خنده ، عشق ، زندگی و .... بقیه عمرم رو با تو شریک و همراه باشم
با من ازدواج .. میکنی ؟
اشک از چشمام سرازیر شد
_بلههه
اومد بغلم کرد و تو هوا چرخوندم


ویو ادمین

مالکیت زیادش باعث جدایی میشه کمش باعث احساس دوست نداشته شدن و متعادلش هم... عشق
و دخترک و پسر ما مالکیت متعادل خودشون رو تا اخر عمرشون نگه داشته
The end
ببخشید دیر گذاشتم
نظرتون ؟
خواهش میکنم گزارش نکنین ربات فعاله














#جمهوری_اسلامی_ایران
#ایران
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۱)

کامنتا باز شده خوشگلا بتتتتترکووووونین ❤❤❤❤❤⚜⚜⚜⚜

گاهی،اوناییکه میخندند ، بیشتر غم دارند...

شاعر میفرماید که :

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط