تنها تفاوتِ من با آدمهای دیگر ، نگاهی بود خودمانی و دلخ
تنها تفاوتِ من با آدمهای دیگر ، نگاهی بود خودمانی و دلخوشی بی مرزی که صبورم میکرد و امیدوار.
دلتنگی درد نیست، جراحتی ست در سینه، ریشه دوانده به روح و روان. یک رعشه ی دائمی، سرگردان در تک تک سلولهای بدن. وهمی بی انتها که روز و شب ندارد، همیشه هست. .
با این حال انتظار برای بازگشت تو هرگز تلخ و غم انگیز نبود. در امتدادِ هر غروب، میدانستم این سکوت ِ زهر آگین و این تنهایی نامهربان جاودانه نیست. تو میآمدی . به آغوش کسی باز میگشتی که رفتنت را باور نکرده بود. تنها کسی که نگاهی داشت خودمانی و دلخوشی بی مرزی که صبورش میکرد و امیدوار. تنها کسی که منتظرت بود.
دلتنگی درد نیست، جراحتی ست در سینه، ریشه دوانده به روح و روان. یک رعشه ی دائمی، سرگردان در تک تک سلولهای بدن. وهمی بی انتها که روز و شب ندارد، همیشه هست. .
با این حال انتظار برای بازگشت تو هرگز تلخ و غم انگیز نبود. در امتدادِ هر غروب، میدانستم این سکوت ِ زهر آگین و این تنهایی نامهربان جاودانه نیست. تو میآمدی . به آغوش کسی باز میگشتی که رفتنت را باور نکرده بود. تنها کسی که نگاهی داشت خودمانی و دلخوشی بی مرزی که صبورش میکرد و امیدوار. تنها کسی که منتظرت بود.
- ۲.۱k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط