{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه از آنجایی شروع شدکه حسرت لیلی تابه ابدبردل مجنون باقے

قصه از آنجایی شروع شدکه حسرت لیلی تابه ابدبردل مجنون باقے ماندوحسرت اینکه هیچوقت تیشه ی فرهادبه کسے ارث نرسیدوشایدقصه ی حسرت یک لحظه ی ناب ازهمان تیشہ شروع شده بود.....
#خودنوشته
#شاهدختـ


باذکرنام کپے مجازمے باشد
دیدگاه ها (۱)

کم حوصله ام مثل گلے اول پاییزقصری که مقارن شده باحمله ےچنگیز...

هرچه هست ازقامت ناسازبے اندام ماستورنه تشریف توبربالای کس کو...

عشق زاییده ی بلخ است ومقیم شیرازچون نشدکارگرآواره ی تهران اس...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.دستش رو درا...

---### سناریوی: «سایه‌هایی در حافظه‌ی ناخودآگاه»در این دنیای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط