{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیاباهم برویم زندگی را برقصانیم

بیاباهم برویم زندگی را برقصانیم
به ساز خنده هایمان
من خوشی را دور گردنت میبندم
تو عشق را به گونه ام بچسبان بیا دست روزگار را بگیریم
و بزنیم به دل جاده باهم بدویم و قرارمان باشد که تا انتهای مسیر بلند بگوییم "دوستت دارم"
صدای عشق و خنده هایمان در دل پیچ وخم جاده پر شود و روزگار بیاید دم گوشمان وبگوید:حواسم پرت خنده هایتان بود ودلم غنج رفت برای بوسیدن گونه هایتان
چه دلبرانه دل داده است به خنده هایمان.
بیا دلدادگی را پهن کنیم همین گوشه ی زندگی
آتش روشن کنیم که مبادا عشق میان نگاهمان قندیل ببندد
برایت حال خوب دم می کنم
و تو برایم "ماندن" را بنواز
زندگی بی تاب عشقی است که بند نگاه ماست
و چی از این بهتر
دیدگاه ها (۱)

من تُ راهمانگونه می خواستم کهمجنون لیلی راخسروشیرین راو شیری...

من آدمِ یک جا نشستن ...و افسوس خوردن نیستم !در هر شرایطی که ...

جنجال رویش را تمام شهر می‌بیننداما کنار من نقاب دیگری داردمن...

تک پارتیآخرین تولد...آن روز؟روزی که بعد از آن دیگر هیچ لبخند...

## **پارت ۱۰: پژواک خنده‌ها و گام‌های کوچک**شبنم صبحگاهی، هن...

## **پارت ۱۰: پژواک خنده‌ها و گام‌های کوچک**👇🏻شبنم صبحگاهی، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط