وقتی که در هم میشود حال من و باران
وقتی که در هم میشود حال من و باران
بوی تو را می گیرم از آویشن و باران
این روزها حس میکنم حالی دگر دارم
نمناک ، لای گریه با بوی تو و باران
قد میکشد تنهایی ام در کوچه ای خلوت
در خاطراتی گنگ و سایه روشن و ... باران
بی سرزمین تر از خودم بودی ، که جایت را
باید فقط از ابرها پرسیدن و باران
تنهایی ام را جای بارانی به تن کردم
با گریه در آغوش این پیراهن و باران
شانه به شانه با خیالت راه میگیرم
طول خیابان را ، ترانه خواندن و.. باران
مانند یک گنجشک دور افتاده از لانه
در رد پای عابران جا ماندن و باران
متروکه تر از ایستگاه بی سر انجامی
یک واگن فرسوده و ، راه آهن و باران
در کوچه برگها با صدایم خسته می خوانند
در فکر یک سقف بدون روزن و باران
بوی تو را می گیرم از آویشن و باران
این روزها حس میکنم حالی دگر دارم
نمناک ، لای گریه با بوی تو و باران
قد میکشد تنهایی ام در کوچه ای خلوت
در خاطراتی گنگ و سایه روشن و ... باران
بی سرزمین تر از خودم بودی ، که جایت را
باید فقط از ابرها پرسیدن و باران
تنهایی ام را جای بارانی به تن کردم
با گریه در آغوش این پیراهن و باران
شانه به شانه با خیالت راه میگیرم
طول خیابان را ، ترانه خواندن و.. باران
مانند یک گنجشک دور افتاده از لانه
در رد پای عابران جا ماندن و باران
متروکه تر از ایستگاه بی سر انجامی
یک واگن فرسوده و ، راه آهن و باران
در کوچه برگها با صدایم خسته می خوانند
در فکر یک سقف بدون روزن و باران
- ۹۸۷
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط