{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که در هم میشود حال من و باران

وقتی که در هم میشود حال من و باران
بوی تو را می گیرم از آویشن و باران

این روزها حس میکنم حالی دگر دارم
نمناک ، لای گریه با بوی تو و باران

قد میکشد تنهایی ام در کوچه ای خلوت
در خاطراتی گنگ و سایه روشن و ... باران

بی سرزمین تر از خودم بودی ، که جایت را
باید فقط از ابرها پرسیدن و باران

تنهایی ام را جای بارانی به تن کردم
با گریه در آغوش این پیراهن و باران

شانه به شانه با خیالت راه میگیرم
طول خیابان را ، ترانه خواندن و.. باران

مانند یک گنجشک دور افتاده از لانه
در رد پای عابران جا ماندن و باران

متروکه تر از ایستگاه بی سر انجامی
یک واگن فرسوده و ، راه آهن و باران

در کوچه برگها با صدایم خسته می خوانند
در فکر یک سقف بدون روزن و باران
دیدگاه ها (۱)

وقتی که در هم می شود حالِ من و بارانبوی تو را می گیرم از آوی...

دمش گرم ،باران را میگویم،۰۰۰۰🥀🥀🥀به شانه ام زد و گفت :خسته شد...

نهادم سر به روی شانه ی ابرشبی در آسمانی بی ستارهبه تنهایی خو...

تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشتیک جور دیگر بود، آیین خودش ر...

تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشتیک جور دیگر بود، آیین خودش ر...

تقدیم به خودم ؛تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشتیک جور دیگر ب...

#هنگام‌ساحل‌ِنهنگ...عمیق احساسی دارمبه ژرفای اقیانوس آرامآن ...

حامد ابراهیم پور شاعر تهرانی

محمد حسن مرتجا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط