{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیم به خودم ؛تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشت

تقدیم به خودم ؛تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشت

یک جور دیگر بود، آیین خودش را داشت



تنهایی من بوی رفتن ، طعم مُردن بود

تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود



بعضی زمانها پا زمین میکوفت، لج میکرد

وقت نوشتن دستهایم را فلج میکرد



بعضی مواقع دردسر میشد، زیادی بود

بعضی مواقع یک سکوت غیرعادی بود



در سینه مثل نامه ای تاخورده می خوابید

تنهایی ِ من با زنانی مرده می خوابید



تنهاتر از تنهایی یک شهر سنگی بود

غمگین تر از اعدام یک مجروح جنگی بود



گاهی شبیه تنگِ بی ماهی کدر میشد

گاهی مواقع در خیابان منفجر میشد



گاهی شبیه مرگ یک سرباز عاصی بود

گاهی فقط آرامش تیر خلاصی بود



گاهی شبیه بره ی ترسیده ای می شد

یا خاطرات گرگ باران دیده ای می شد



هربار یک آیینه می شد، روبرویم بود

هربار مثل استخوانی در گلویم بود



گاهی مواقع داخل یخچال می خوابید !

بعضی زمانها پشت هم یک سال می خوابید!



گاهی شکار سایه ی بی حرکتی می رفت

گاهی به جنگ آسیاب خلوتی می رفت



به زخمهایم گوش میکرد و نظر میداد

از مکث صاحبخانه پشت در خبر میداد



گاهی مواقع بچه میشد، کار بد میکرد

هی فحش میداد و دهانم را لگد میکرد



گاهی فقط یک سایه ی بی رنگ و لرزان بود

مانند دود تلخ یک سیگار ارزان بود



بعضی مواقع یک سلاح آتشین می شد

بعضی زمانها در دلم میدان مین می شد



مانند مویی داخل لیوان آبم بود

مانند نعشی زنده روی تختخوابم بود



هردفعه در حمام چشمم را کفی می کرد

دیوانه میشد، بحثهای فلسفی می کرد



گاهی مواقع زیر تختم سایه ای میشد

یا بی اجازه عاشق همسایه ای میشد



بعضی مواقع مثل یک کبریتِ روشن بود

مانند یک چاقوی ضامن دار در من بود





مانند سمی توی خونم منتشر می شد

چون گاز اشک آور درونم منتشر می شد



در گوش من از گریه ی افسرده ای می گفت

از غصه های جن مادر مرده ای می گفت



هربار در خاکستر سیگار من پر بود

چون سکه توی جیب کت شلوار من پر بود



بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد

توی صف نان عاشق یک پیرزن می شد!



به عابران هی ناسزا می گفت و چک میخورد

از بچه های کوچه ی پشتی کتک میخورد ...



گاهی امیدی، شانه ای، سنگ صبوری بود

گاهی سکوتِ خودکشی بوف کوری بود



تنهایی من تیغ سرخی توی حمام است

تنهایی من زخمِ شعری بی سرانجام است



تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نیست

تنهایی من مثل تنهایی مردم نیست ...
دیدگاه ها (۲)

دوس دالم دخملم در اینده این شکلی باشه همگی بگین امیییییین

فتوای حسین [علیه السلام ] این است: آری ؛ در نتوانستن نیز بای...

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو د...

عجیییب این متن قشنگه!آلبر کامو :خدا به انسان می گوید :من خان...

💜✨... ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟ﯾـــﺎ ...

بوسه ی اجبار پارت دوم

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

تک پارتی از:جیناسم:پس منتظرممدت ها بود جین عاشق دختری شده بو...

رمان تهکوک

بیوی هارونا:

بقیه ی بقیه ش بازم با هشدار🌝ساسکه لب های او را با حالتی بین ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط