{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 2

•ویو نویسنده

تهیونگ از بچگی یه جورایی با بقیه فرق داشت. زیاد حرف نمی‌زد، ولی همیشه حواسش به همه‌چیز بود. سال‌ها بعد، وقتی وارد دنیای خلاف شد، یه چیز رو درباره خودش فهمید؛ از کشتن نمی‌ترسه... بلکه ازش لذت می‌بره

ات اصلاً قرار نبود قاتل بشه.

پول لازم داشت. خیلی زیاد.

اولین بار فقط یه کار ساده بود. بعد یکی دیگه، و بازم یکی دیگه...

تا جایی که دیگه برگشتن براش سخت شد.
---
ات روی صندلی ماشین لم داده بود و پاکت پول رو توی دستش فشار می‌داد.

گوشی‌اش زنگ خورد.

+بله؟

مرد پشت خط:
& یه کار دیگه دارم.

ات چشم‌هاشو بست.

+ نه.

& هنوز نگفتم چیه.

+ هرچی هست، نه.

چند ثانیه سکوت شد.

& صد میلیون.

ات چشم‌هاشو باز کرد.

+ کیه؟

& کیم تهیونگ.

ات ابروهاشو کشید توی هم.

+ همون تهیونگ؟

& می‌شناسیش؟

+ اسمشو شنیدم.

& پس می‌دونی با کی طرفی.

ات چیزی نگفت.

مرد ادامه داد:

& امشب انجامش بده، پولت همون لحظه دستته.

ات به پاکت روی صندلی نگاه کرد.

بعد آروم گفت:

+ آدرس.

& برات می‌فرستم.

تماس قطع شد.

ات چند لحظه به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره موند.

+ صد میلیون...

یه نفس کشید و ماشین رو روشن کرد.
---
حدود نیم ساعت بعد، جلوی یه خونه‌ی قدیمی ایستاد.

ات قبل از پیاده شدن، یه بار دیگه پیام رو چک کرد.

«طبقه دوم. اتاق آخر.»

+ خیلی خب...

در رو باز کرد.

خونه ساکت بود.

ات وارد شد و در رو پشت سرش بست.

+ تهیونگ؟

جوابی نیومد.

یه قدم جلو رفت.

+ تهیونگ؟

صدای مردی از پشت سرش بلند شد.

- اینجا دنبال چی می‌گردی؟

ات یه‌دفعه برگشت.

تهیونگ چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بود.

ات برای چند لحظه چیزی نگفت.

- خب؟

+ تو تهیونگی؟

- آره.

ات دستش رو توی جیب کتش برد.

تهیونگ نگاهش افتاد روی دستش.

- اسلحه آوردی؟

ات مکث کرد.

+ مهمه؟

تهیونگ یه نیشخندی زد.

- برای من؟ نه خیلی.

+ من برای حرف زدن نیومدم.

- می‌دونم.

+ پس چرا وایسادی؟

- چون می‌خوام بدونم کی فرستادت.

ات نگاهش کرد.

+ خودت می‌دونی.

- می‌خوام از زبون خودت بشنوم.

ات چیزی نگفت.

تهیونگ یه قدم نزدیک‌تر شد.

- پول زیادی پیشنهاد دادن؟

ات اخم کرد.

+ به تو ربطی نداره.

- داره.

ات:
+ چطور؟

- چون کسی که تو رو فرستاده، قرار نیست صد میلیون بهت بده.

ات برای اولین بار جدی شد.

+ چی؟

- گفتم که.

+ داری دروغ می‌گی.

- اگه دروغ می‌گفتم، الان باید مرده بودم.

ات دستش رو از جیبش بیرون آورد.

تهیونگ بدون اینکه تکون بخوره، نگاهش کرد.

چند ثانیه سکوت.

بعد ات آروم گفت:

+ خب... پس بگو چرا.

- چون اونا نمی‌خوان من بمیرم.

+ پس چی می‌خوان؟

تهیونگ نگاهش رو از ات نگرفت.

- می‌خوان تو رو امتحان کنن.

+ امتحان؟

+آره.

+ برای چی؟

- چون نفر بعدی که قراره بکشی...

مکث کرد.

- خودتی...

🍷ادامه دارد...

شرط پارت بعد ۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

معرفی فیک: قربانی بعدی Part 1

شرایط برای گرفتن ۱۰۰ فالوور. 1. منو فالو کن 2. کسایی که ...

𝒫𝒶𝓇𝓉 2 عقد با رئیس مافیا دو نفر از افراد تهیونگ به سمت ات آم...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط