{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒫𝒶𝓇𝓉 2

𝒫𝒶𝓇𝓉 2
عقد با رئیس مافیا


دو نفر از افراد تهیونگ به سمت ات آمدند.
ات ترسیده بود، اما سعی کرد خودش را قوی نشان دهد.
«من... من فقط اشتباهی اینجا اومدم.»
مردها چیزی نگفتند. فقط او را نزد تهیونگ بردند.
تهیونگ آرام به او نگاه کرد.
«اسمت؟»
ات سکوت کرد.
تهیونگ یک قدم نزدیک‌تر آمد.
«من دوبار سوال نمی‌پرسم.»
ات با عصبانیت گفت: «ات.»
برای اولین بار، تهیونگ کمی متعجب شد. بیشتر آدم‌ها جلوی او حتی جرئت نگاه کردن نداشتند.
«می‌دونی امشب چی دیدی؟»
ات جواب نداد.
تهیونگ گفت: «چیزی که می‌تونه جونت رو به خطر بندازه.»
ات با نگرانی پرسید: «پس... منو می‌کشید؟»
تهیونگ چند لحظه نگاهش کرد.
«نه.»
مکث کرد.
«تو رو زیر نظر می‌گیرم.»
شرایط پارت بعد حمایت کنید دوستان
#تهیونگ
#فیک
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۰)

𝒫𝒶𝓇𝓉 3 عقد با رئیس مافیا چند روز گذشت.ات فکر می‌کرد آن اتفاق...

𝒫𝒶𝓇𝓉 1 باران شدیدی در سئول می‌بارید. خیابان‌های خیس زیر نور...

معرفی رمان عقد با رئیس مافیا معرفی شخصیت ها 🖤کیم تهیونگ (Kim...

فیک تانی૮₍´˶• . • ⑅ ₎აp⁴چند روز بعد، کلینیک مثل همیشه آرام ب...

مردی در ساحل...[پارت دهم]نسیم شبانه آرام‌تر شده بود.موج‌ها ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط