DREAM
p⁴
(ویو نیکی)
نفس هاش منظم شد و فهمیدم که خوابیده کنترل رو برداشتم تلوزیون رو خاموش کردم و آروم سرش رو از روی یام برداشتم و روی کانایه گزاشتم و چون حوصله بالا رفتن نداشتم
و نسبتا کاناپه پهن و بزرگی داشتن پشتش در از کشیدم و من هم به خواب فرو رفتم
(ویو ا.ت)
بیدار شدم و دیدم که توی بغل نیکی ام
و هوا هنوز روشن نشده پس فهمیدم تایم زیادی نگذشته
میخواستم بلند بشم تا برم آب بخورم که سعی کردم اروم از بغل نیکی بیام بیرون و برم که یکدفعه دستم رو دور کمرم محکم کردو خوابوندم سر جام
نیکی:کجا میری(با صدای بم و خوابآلود )
ا.ت:آب بخورم
دستش رو باز کرد بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه آب خوردم رفتم سمت مبل و
دراز کشیدم و نیکی دوباره بغلم کرد
(۳ ساعت بعد)
ساعتم زنگ خورد و بیدار شدم تا برای دانشگاه حاضر بشم
رفتم کارهای لازم رو انجام دادم رفتم توی اتاقم تا حاضر بشم
کیفم رو برداشتم وسایلم رو گذاشتم
تا وقتی میخوان برم دانشگاه گوشیم رو زدم شارژ
بعدش لباسم رو پوشیدم که یک تیشرت سفید با یدونه شلوار بگ هست و کانورس پوشیدم برای آرایش هم یکم کانسیلر زدم و یکم رژگونه
و خب لب کشیدم یک لیپ گلاس
گوشیم رو با ایرپاد هام برداشتم
و همینطور کلید
از خونه رفتم بیرون
از اونجایی که هنوز هوا خیلی خوبه پس صبحا پیاده میرم
ایرپادم رو گذاشتم و آهنگم رو انتخاب کردم و راه افتادم
چون صبح بود هوا خنک بود ولی نه خنکی که بخواد سردت بشه و یه حس خوبی داشت
رسیدم به دانشگاه وارد شدم
توی حیاط رفتم به سمت درختی که یه گوشه بود
نشستم روی چمن ها دفترم رو در آوردم که مشقم رو انجام بدم باید سه تا طرح به استادم میدادم
که سایه افتاد روی دفترم
سرم رو بالا آوردم و با پنج تا دختر مواجه شدم
لیا:دختر جدید هومم؟؟
تینا:اصلا مظلوم به نظر نمیاد
لنا:موافقم
هانول:چقدرم موهاش بلنده
یونسول:اره
ا.ت:اتفاقی افتاده؟
تینا:راحت باش
این رو گفتن و بعدشم رفتن که منم بیخیال شدم
دفترم رو گذاشتم توی کیفم و بلند شدم و وارد ساختمون اصلی شدم توی راهرو راه میرفتم
که با یکی از اون دخترا برخورد کردم و قهوش ریخت روی تیشرتم
لیا:اوه معذرت میخوام
و بعدشم با خنده رفتن
هوفی کشیدم و به سمت دستشویی رفتم
کیفم رو نگاه کردم که دیدم یه کراپ آبی تیره تو کیفم دارم که تا بالای شکمم میاد
تیشرتم رو در آوردم انداختم داخل سطل
چون قهوه ریخته روش و نمیره پس بدردم نمیخورد
و کراپم رو پوشیدم
من شکم تخت و زیبایی دارن که این لباس بیشتر نشونش میده
کیفم رو انداختم روی شونم و از دستشویی اومدم بیرون
زنگ خورد و رفتم و وارد اولین کلاسم شدم
نشستم یک گوشه و دوباره ایرپاد هام رو گذاشتم تا استاد بیاد
بالا رو نگاه کردم فکر کردم استاد اومد
ولی نیکی وارد کلاس شد که شک شدم
اونم داشت میومد بشینه که منو دید و اومد کنارم نشست
ا.ت:تو اینجا چیکار میکنی
نیکی:دانشگاه
ا.ت:ولی تو از من بزرگتری
نیکی:من کلا ازت ۳ ماه بزرگترم
پس یعنی الان ما تو یه دانشگاهیم هومم؟؟(پوزخند)
ا.ت:هی اونجوری به من پوزخند نزن و همینطور به من پیتزا بدهکاری
نیکی:پیتزا؟چرا اونوقت؟
ا.ت:دیشب پیتزای منو خوردی
نیکی:خب خودت بهم داد_
که استاد وارد شد.......
#انهایین #نیکی #سونگھون #جی #جیک #هیسونگ #سونو #جونگوون #فیکشن #فیک #کیپاپ #اهنگ #سرگرمی #مود #بی #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #نامجون #کیم تهیونگ #کیمنامجون #جین کیم_سوک_جین #جیهوپ #جیمین #پارک جیمین #شوگا #استری_کیدز #هیونجین #فلیکس #چانگبین #سونگمین #جیسونگ #بنگ_چان #جونگین #لینو
(ویو نیکی)
نفس هاش منظم شد و فهمیدم که خوابیده کنترل رو برداشتم تلوزیون رو خاموش کردم و آروم سرش رو از روی یام برداشتم و روی کانایه گزاشتم و چون حوصله بالا رفتن نداشتم
و نسبتا کاناپه پهن و بزرگی داشتن پشتش در از کشیدم و من هم به خواب فرو رفتم
(ویو ا.ت)
بیدار شدم و دیدم که توی بغل نیکی ام
و هوا هنوز روشن نشده پس فهمیدم تایم زیادی نگذشته
میخواستم بلند بشم تا برم آب بخورم که سعی کردم اروم از بغل نیکی بیام بیرون و برم که یکدفعه دستم رو دور کمرم محکم کردو خوابوندم سر جام
نیکی:کجا میری(با صدای بم و خوابآلود )
ا.ت:آب بخورم
دستش رو باز کرد بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه آب خوردم رفتم سمت مبل و
دراز کشیدم و نیکی دوباره بغلم کرد
(۳ ساعت بعد)
ساعتم زنگ خورد و بیدار شدم تا برای دانشگاه حاضر بشم
رفتم کارهای لازم رو انجام دادم رفتم توی اتاقم تا حاضر بشم
کیفم رو برداشتم وسایلم رو گذاشتم
تا وقتی میخوان برم دانشگاه گوشیم رو زدم شارژ
بعدش لباسم رو پوشیدم که یک تیشرت سفید با یدونه شلوار بگ هست و کانورس پوشیدم برای آرایش هم یکم کانسیلر زدم و یکم رژگونه
و خب لب کشیدم یک لیپ گلاس
گوشیم رو با ایرپاد هام برداشتم
و همینطور کلید
از خونه رفتم بیرون
از اونجایی که هنوز هوا خیلی خوبه پس صبحا پیاده میرم
ایرپادم رو گذاشتم و آهنگم رو انتخاب کردم و راه افتادم
چون صبح بود هوا خنک بود ولی نه خنکی که بخواد سردت بشه و یه حس خوبی داشت
رسیدم به دانشگاه وارد شدم
توی حیاط رفتم به سمت درختی که یه گوشه بود
نشستم روی چمن ها دفترم رو در آوردم که مشقم رو انجام بدم باید سه تا طرح به استادم میدادم
که سایه افتاد روی دفترم
سرم رو بالا آوردم و با پنج تا دختر مواجه شدم
لیا:دختر جدید هومم؟؟
تینا:اصلا مظلوم به نظر نمیاد
لنا:موافقم
هانول:چقدرم موهاش بلنده
یونسول:اره
ا.ت:اتفاقی افتاده؟
تینا:راحت باش
این رو گفتن و بعدشم رفتن که منم بیخیال شدم
دفترم رو گذاشتم توی کیفم و بلند شدم و وارد ساختمون اصلی شدم توی راهرو راه میرفتم
که با یکی از اون دخترا برخورد کردم و قهوش ریخت روی تیشرتم
لیا:اوه معذرت میخوام
و بعدشم با خنده رفتن
هوفی کشیدم و به سمت دستشویی رفتم
کیفم رو نگاه کردم که دیدم یه کراپ آبی تیره تو کیفم دارم که تا بالای شکمم میاد
تیشرتم رو در آوردم انداختم داخل سطل
چون قهوه ریخته روش و نمیره پس بدردم نمیخورد
و کراپم رو پوشیدم
من شکم تخت و زیبایی دارن که این لباس بیشتر نشونش میده
کیفم رو انداختم روی شونم و از دستشویی اومدم بیرون
زنگ خورد و رفتم و وارد اولین کلاسم شدم
نشستم یک گوشه و دوباره ایرپاد هام رو گذاشتم تا استاد بیاد
بالا رو نگاه کردم فکر کردم استاد اومد
ولی نیکی وارد کلاس شد که شک شدم
اونم داشت میومد بشینه که منو دید و اومد کنارم نشست
ا.ت:تو اینجا چیکار میکنی
نیکی:دانشگاه
ا.ت:ولی تو از من بزرگتری
نیکی:من کلا ازت ۳ ماه بزرگترم
پس یعنی الان ما تو یه دانشگاهیم هومم؟؟(پوزخند)
ا.ت:هی اونجوری به من پوزخند نزن و همینطور به من پیتزا بدهکاری
نیکی:پیتزا؟چرا اونوقت؟
ا.ت:دیشب پیتزای منو خوردی
نیکی:خب خودت بهم داد_
که استاد وارد شد.......
#انهایین #نیکی #سونگھون #جی #جیک #هیسونگ #سونو #جونگوون #فیکشن #فیک #کیپاپ #اهنگ #سرگرمی #مود #بی #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #نامجون #کیم تهیونگ #کیمنامجون #جین کیم_سوک_جین #جیهوپ #جیمین #پارک جیمین #شوگا #استری_کیدز #هیونجین #فلیکس #چانگبین #سونگمین #جیسونگ #بنگ_چان #جونگین #لینو
- ۱۵۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط