رمان تهیونگ
ویو دو ساعت بعد:
× مشغول نوشتن آخرین جواب توی دفترم بودم که با داد معلم همه ساکت شدن...
استاد: همه نوشتید ؟ ( با صدای نسبتاً بلند)
× نگاهم به بچه ها دادم که هیچکس هیچ حرفی نزد... وبعد چند دقیقه دوباره به کار خودشون پرداختن... و از قیافه هاشون معلوم بود که اصلا به حرفای استاد گوش ندادن
نگاهم به استاد رفت که معلوم بود عصبیه... حقم داشت بنده خدا... روی صندلیش نشست و شروع کرد کار کردن با گوشیش ...
استادم معلوم بود بیخیال درس شده...
نگاهمو دوباره به دفترم دادم و جواب اخر رو نوشتم ... خودکارمو داخل جامدادیم گذاشتم و با برداشتن دفترم از جام بلند شدم ...
با قدم های آرومی به سمت استاد رفتم که با دیدن من سرشو بالا آورد...
× استاد جواب سوال هاتون رو نوشتم ...
استا؛ نگاهی به دفترم کرد و با خودکار سبز رنگش مثبتی برام زد...
استاد : درسته... فکر کنم فقدر تو به حرفام گوش کردی ( خنده)
× بله استاد ( لبخند) تعظیمی کردم و دفترمو بستم و به سمت نیمکتم رفتم...
× روی نیمکتم نشستم و دفترمو داخل کولم گذاشتم ...
استاد درس نمیداد ... پس بهتر بود یکم استراحت کنم....
هندزفریم رو برداشتم و توی گوشم قرار دادم ... آهنگ مورد علاقمو با گوشیم پلی کردم و سرمو روی نیمکت گذاشتم...
ویو ۱ دقیقه بعد:
× آهنگ به آخرش رسیده بود که متوجه نگاه های خیره کسی به خودم شدم...
× سرمو به سمت دیگه کلاس چرخوندم که متوجه همون پسره که صبح دوستشو سر اینکه منو راه داده بود دعوا کرد شدم ...
× خواستم نسبت به رفتارش بی توجه باشم ولی با چشماش داشت منو غورت میداد...
× چشمامو از روش برداشتم که آهنگ تموم شد...
با تموم شدن آهنگ صدای پایان کلاس اول زده شد...
هندزفریم رو جمع کردم و داخل کیفم گذاشتم ...
همین که از جام بلند شدم با صدای جیغ دختری سر جام خشکم زد...
🌷ادامه دارد...✨
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 😍
بخاطر حمایت های که تا به الان کردید و بهخاطر گل روی ماهتون یک پارک دیگه هم گذاشتم 🥹🥲
× مشغول نوشتن آخرین جواب توی دفترم بودم که با داد معلم همه ساکت شدن...
استاد: همه نوشتید ؟ ( با صدای نسبتاً بلند)
× نگاهم به بچه ها دادم که هیچکس هیچ حرفی نزد... وبعد چند دقیقه دوباره به کار خودشون پرداختن... و از قیافه هاشون معلوم بود که اصلا به حرفای استاد گوش ندادن
نگاهم به استاد رفت که معلوم بود عصبیه... حقم داشت بنده خدا... روی صندلیش نشست و شروع کرد کار کردن با گوشیش ...
استادم معلوم بود بیخیال درس شده...
نگاهمو دوباره به دفترم دادم و جواب اخر رو نوشتم ... خودکارمو داخل جامدادیم گذاشتم و با برداشتن دفترم از جام بلند شدم ...
با قدم های آرومی به سمت استاد رفتم که با دیدن من سرشو بالا آورد...
× استاد جواب سوال هاتون رو نوشتم ...
استا؛ نگاهی به دفترم کرد و با خودکار سبز رنگش مثبتی برام زد...
استاد : درسته... فکر کنم فقدر تو به حرفام گوش کردی ( خنده)
× بله استاد ( لبخند) تعظیمی کردم و دفترمو بستم و به سمت نیمکتم رفتم...
× روی نیمکتم نشستم و دفترمو داخل کولم گذاشتم ...
استاد درس نمیداد ... پس بهتر بود یکم استراحت کنم....
هندزفریم رو برداشتم و توی گوشم قرار دادم ... آهنگ مورد علاقمو با گوشیم پلی کردم و سرمو روی نیمکت گذاشتم...
ویو ۱ دقیقه بعد:
× آهنگ به آخرش رسیده بود که متوجه نگاه های خیره کسی به خودم شدم...
× سرمو به سمت دیگه کلاس چرخوندم که متوجه همون پسره که صبح دوستشو سر اینکه منو راه داده بود دعوا کرد شدم ...
× خواستم نسبت به رفتارش بی توجه باشم ولی با چشماش داشت منو غورت میداد...
× چشمامو از روش برداشتم که آهنگ تموم شد...
با تموم شدن آهنگ صدای پایان کلاس اول زده شد...
هندزفریم رو جمع کردم و داخل کیفم گذاشتم ...
همین که از جام بلند شدم با صدای جیغ دختری سر جام خشکم زد...
🌷ادامه دارد...✨
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 😍
بخاطر حمایت های که تا به الان کردید و بهخاطر گل روی ماهتون یک پارک دیگه هم گذاشتم 🥹🥲
- ۲.۳k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط