{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم رو به دستهای تو سپردم...همچون کودکی که دز پناه مادر

خودم رو به دستهای تو سپردم...همچون کودکی که دز پناه مادر آروم میگیرد..در برابر تو من غروری ندارم,و به زبان ساده خودم میگویم که خاک پای تو هستم..تو برایم آنقدر بزرگی که همیشه در برابرت سر خم میکنم.و هزاران بار میگویم ممنون که مرا لایق خود دانستی..
دیدگاه ها (۱)

نگران نباش ماه من..من همیشه بیدارم,,نفسم این را بدان که یکی ...

دو نفریم,,دو نفر که در یکدیگر گره خورده ایم.گره کوری که هرگز...

من همه چیز اورا پذیرفته ام..همانگونه که او مرا در خود جا داد...

عطر تنت اینجا جا مانده,,روی لباسی که هر شب در اغوش میکشم..عط...

ص ۴۶بعد از دانشگاه به دنبال پریسا البته با فاصله و خیلی سر ب...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

سلامممممچطورینننن؟میدونم خیلی وقته نبودم ولی...[ازمایشگاه سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط