{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسین پناهی : وقتی مدرسه میرفتم , یک ابرنگ داشتم که خیلی د

حسین پناهی : وقتی مدرسه میرفتم , یک ابرنگ داشتم که خیلی دوسش داشتم , همیشه به همکلاسیام نشونش میدادم, اما یک روز متوجه شدم , دیگه تو کیفم نیست , هیچوقتم معلوم نشد کی برداشتش ,... اونوقت فهمیدم اونی رو که دوسش دارم , نباید به کسی نشون بدم....
دیدگاه ها (۳)

تو کنارم باشی , من آنقدر میخندم , که مبادا خنده دیگری را ببی...

سلام, دیگه از امشب واقعا سردی محسوسی تو تهران حس میشه , دیگه...

سلام سلام, صبح بخیر دوستای گلم , .. چرا هوا خنک میشه خواب ...

اگر با دلت کسی رو دوست داری جدی نگیر , چون ارزشی ندارد , زیر...

شروعی سخت،پایانی خوش پارت 1ویو سه رامثل همیشه از خواب بیدار ...

《پرنسس خونین در آتش سرنوشت : در میان ساختمان های بلند》 قسمت ...

رمان سوکوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط