{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جادوی عشق ۳ part

جادوی عشق ۳ part


بينيمو اروم بالا کشیدم و تند دست به چشمم کشیدم تا

تاریش رو کم کنم و باز دستامو تو هم قفل کردم. توي چشماي عسلیش دختر بچه ۱۱ ساله اي رو میدیدم که با ترس و لرز بهش خیره بود.

لبش به لبخندي ناباور کش اومد و تند اسباب بازي رو انداخت داخل و يه جوري ذوق زده صدا زد: نفس..نفس

جان..بیا ببين کي اينجاست..

زن مومشکي با شکم برآمده جلو اومد..

باردار بود.

اما...

لبخندي به من زد و گفت چیه رایان؟ این خانوم خوشگله

کیه؟

رایان خندید و گفت:نشناختی؟

نفس چشماشو باریک کرد و گفت نه.

رایان-نفس تایکا.. تایکا.. دختر مايكل; و ;فريا ;.. فريا

رو یادت هست؟

نفس شوکه دستش رو روی دهنش گذاشت و خندید و ذوق زده گفت: واي خداي من... تایکا...کوچولوي نازي که تو خونه ما به دنيا اومد.. وواي.. شوهرش تند سرشو تکون داد و گفت اره....ببینش چه

خانومي شده براي خودش..

نفس اومد جلو و به زور خم شد و منو تو بغل کشید و

گفت: سلام عزیز دلم..خوبي؟

فقط تونستم اروم و زیر لب بگم ممنون..

منو از خودش جدا کرد و دقیق و با محبت و شوق نگام

فقط تونستم اروم و زیر لب بگم: ممنون.

منو از خودش جدا کرد و دقیق و با محبت و شوق نگام

کرد.

لرزون دستم رو روي اشکم کشیدم.

موهامو مهربون نوازش کرد و گفت جانم عزیزم..گریه چرا؟
دیدگاه ها (۰)

جادوی عشق ۴ part چيزي شده؟ رایان هم جلو اومد و کنارمون زانو ...

جادوی عشق ۵ part باز اونقدر غرق فکر شده بودم که دیرم شد. ٧:٤...

جادوی عشق 2 part براي بار هزارم ادرس و پلاك رو چك كردم. خود...

جلوی عشق part 1 عشق یه بازیه یه بازیه خطرناك درست مثل قمار ...

جادوی عشق ۷ partداشتیم. خوب ميشي.. بذار ساعت مدرسه تموم شه.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط