عشق جذاب

پارت ۳۱


ویو النا

روی میز شراب قرمز بود دلم میخواست یکم از ش بنوشم
لیوان مخصوص رو ورداشتم
همین که میخواستم شراب بریزم
شراب رو یکی از دستم گرفت
یه مرده بود وقتی زیر زیرکی نگاه
میکردم ببینم کی نگاهم میکنه
همین مرده بود

الک:مایل هستید من پر کنم(لبخند)

النا : ممنون(بی حال و ناراحت)

جام رو برام پر کرد

الک:خوب نتونستم خودمو خیلی بهتون معرفی کنم من الک هستم
پسر آقای چو

النا : بله آقای چو رو یادمه مرد بسیار
شریفی هستن

الک : ممنون نظر لطف شماست

داشتم با الک همینجوری صحبت می‌کردم که نگاهی سنگینی رو دوباره حس کردم به اطراف نگاه کردم دیدم کوک که اونور نشسته بود داشت بد نگاهم می‌کرد چرا اونطور ینگاه میکنه وقتی اون سورا اونجوری با اون لباس پیششه اهمیت ندادم

بعد خوردن شام

النا : (میره بالای سکو)
ا همتون بخاطر اینکه تشریف اوردین ممنون و امیدوارم روح پدرو مادرم در آرامش باشه و همچنین ..(به کوک نگاه میکنه)روح پدر و مادر آقای جئون

بعد از اینکه سخنرانی کردم میخواستن برم بشینم که الک به کنارش اشاره کرد میخواستم برم که یهو یه دستی دور کمرم حلقه شد نگاه کردم کوک بود که از عصبانیت رگ گردنش زده بود بیرون چراا

کوک : میخوای بری پیش اون حرومی(عصبی . اروم)

النا :درست حرف بزن

کوک :نزنم چی میری زیر خواب اون میشی (عصبی)

النا :حرف دهنتو بفهم عوضی چطور میتونی درباره من اینجوری حرف بزنی
تو میتونی بری با اون هرزه هات باشی ول یمن حق سلام دادن به یه مرد رو هم ندارم برو بابا تو اصن کیه منی من فقط اینجام بخاطر مراسم فردا هم از اینجا میرم

کوک : به همین خیال باش(اروم)

النا :رفتم و بقل الک نشستم اونم داشت آماده میشد که بره
خیلی ممنون که تشریف اوردین

الک :این چه حرفیه آقای کیم به ما خیلی کمک کرده

النا : (لبخند)

الک :این شماره منه اگه بشه بیشتر همو ببینین

النا :باشه حتما

الک خداحافظ

النا : اوهوم خدانگهدار
کوک ویو

بعد اینکه همه رفتن خدمتکارا داشتن پذیرای رو تمیز میکردن از اینکه النا و الک رو بام میبینم خیلی عصبی میشم
این سورا هرزه هعی بهم می‌چسبه خاله من قراره امشب اینجا بمونه بش
گفتم که سورا رو هم با خودش ببره ولی سورا هعی اسرار در موندن داشت
دیدگاه ها (۶)

عشق جذاب

دوزتان درخواستی دارید بگید بنویسم سناریو از اعضا و فقط تا سا...

تو عشقشو داری (:

:)

کپشن نداریم (نه شوخی کردم)🤣🩴مهم 💯برای اینکه اون آقاهه داشت خ...

جیمین فیک زندگی پارت ۵۱#

کیوت ولی خشن پارت ۱۱ا.ت : چیشده ؟کوک : هیچی با یه نفر یه جلس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط