{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال بعد

۱ سال بعد
دامیان: آلان آنیا ۱۸ سالشه و خیلی تقیر کرده موهاشو رنگ کرده رنگ مشکی پر کلاغی چزو نفرات اصلی مافیای ادن شدع آها یادم رفت بکم ما از مدرسه و خوابگاه فرار کردیم
ما مافیای واقعی شدیم و برای سر هر کدوممون ۱۰۰۰ تیلیارد گذاشن
راستی بزار بگم ما هر کدوممون چیکاره هستیم
اول از خودم شمو.‌‌ روع میکنم
دامیان دزموند: رییس باند مافیا
بکی بلک بل: نقشه ریز
جکس بل: گروکان کیر
مایکی مرادون: باز جو
آنیا فورجر: قاتل
بکی من میخوام یچی بکم داد بی داد نکن
بکی:باشه بابا
دامیان:من عاشق انیا هستم ولی نمی‌تونم بهش بگ..
حرف دامیان ناتموم موند که معمر های پلیس ریختن تو مخفی کاهشون
بکی و دامیان و آنیا مایکی فرار کردن
۱ ساعت بعد تو یه کوچه دامیان: جکس کو
مایکی: رییس اون مارو فروخت
بکی: چی مارو فروخت
آنیا: با یه لبخند اجباری: اووو پسر عالیه اهه توف به این شانس دیگه نمیکشم بکی: بسه آنیا حال هممون گرفتش
آنیا: بکی تو از ۷ سالگی بدون پدر مادرت تاحالا بودی
تاحالا از شدت ترس شبا نتونستی بخوابی رو تجربه کردی تاحالا اینکه تو مدرسه مسخرت کنن بکن بچه یتیم حسشو تاحالا درک کردی آره درک کردی ن...
دامیان لبای آنیا رو بوسید و بهش گفت: من از این ببعد مراقبتم قول میدم و اونجا همه جی دوباره از نو شروع شد
دیدگاه ها (۵)

بچه ها خوبی باشید لایک و فالو کنید قول میدم از خاطرات داروسا...

ا

آنیا: من هم اتاقیت هستم دامیان: چی داستان چیه هاااآنیا: خوب ...

بکی:خوب پس چی میگی دامیان: دلم براش سوخت۳ ماه بعد: آنیا تو خ...

انیا:سلام من آنیا فورجر هستم الان ۱۷ نیم سالمه ولی بقیه هم ک...

بعد رفتن مدیر دامیان بکی‌و جکس مایکی امدن سمتم .جکس : هوی بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط