{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بکیخوب پس چی میگی

بکی:خوب پس چی میگی
دامیان: دلم براش سوخت
۳ ماه بعد: آنیا تو خونه نشسته بودم دیدم یکی زنگ در خورد معمور دولت بود
معمور: خانوم فورجر متصفانه باید خونتونو تخلیه کنید تا یک هفته محلت دارید
انیا: ولی برای چی
معمور: جون شما یتیم هستین و هنوز هم به سن قانونی نرسیدید
انیا: ولی آخه من مادر بزرگ با پدربزرگی
معمور: میتوتی تو خوابگاه مدرسه بمونی
انیا: لطفا تا ۱ هفته بهم مهلت بدین ممنونم
معمور: باشه
آنیا همه چی رو فورخت فرش همه جی هتا خونه روهم فروخت بعدشم به مدیر زنگ زد
مدیر: بله بفرمایید
آنیا : سلام آنیا فورجر هستم تو خوابگاه یه اتاق میخواستم
مدیر: شما دانش آموز ممتاز هستید یا نه
آنیا: بله من دانش آموزممتاز هستم
مدیر: فرداتشریف بیارید
آنیا: چشم
فردا:
آنیا: بعد از این که خونه رو تحویل دادم رفتم دفتر مدیر: ما اتاقامون پر یک اتاق خالی داریم که اونم یکی توشه شما میتونید با هم اتاقی داشته باشید
آنیا: بله میتونم
مدیر: باشه پس برو به اتاق ۵۶۲
آنیا: چشم
از زبان انیا : رفتم و رفتم تا رسیدم به اتاق ۵۶۲ و در زدم
دامیان:‌ دیدم صدا‌ در زدن میاد رفتم درو باز کردم دیم آنیا امد با جمدون
آنیا: سلام آقای دزموند میتونم بیام تو
دامیان: چرا!؟
دیدگاه ها (۰)

آنیا: من هم اتاقیت هستم دامیان: چی داستان چیه هاااآنیا: خوب ...

۱ سال بعد دامیان: آلان آنیا ۱۸ سالشه و خیلی تقیر کرده موهاشو...

😭🥹😖ممنونم تا اینجا همایتم کردینننممنون صبح که کارمو شروع کرد...

حیاط جکس‌و مایکی دوتا دستامو گرفتن و به صندلی بستنم بنچ شیش...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۲ پارت ۱۱ویو یوریهمه جارو گشتیم ولی نبو...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۳۶دامیان دست انیا رو میگیره دامیان خودش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط