◦•●◉✿ پارت سی و سوم ✿◉●•◦
◦•●◉✿ پارت سی و سوم ✿◉●•◦
اون سه دتا اومدن داخل.....
به یور گفتن که اوناهم قاتلن 🔪🩸
یور تعجب کرده بود 🌌
کمی باهم حرف زدن، اونا گفتن که سه تا دوستن که داخل پرورشگاه بزرگ شدن، انگار مادراشون باهم اونارو در نوزادی به پرورشگاه دادن.
اونا مدرسه نرفتن و در سن هجده سالگی شروع به این کار کردن.
اونا گفتن که یه ماموریت هست که باید انجام بدن.
اونا باید چهار تایی به اون ماموریت میرفتن.
ماموریت داخل یه کشتی تفریحی که هیچ جا توقف نمیکنه و فقط تو دریا میچرخه تا مردم از امکانات خود کشتی استفاده کنن.
داخل اون کشتی ده نفرن که پنج نفرشون دخترن و بقیشون پسرن 👥
اونا میخوان کشتی رو غرق کنن ⛴️
یور : اوک من آمادم 😤
اونا گفتن که ماموریت تابستون هستش.
یور : ای خدا تابستون لوید از طرف بیمارستان میره خارج از کشور واسه معالجه یه آدم مهم 🤷♀️
آنیا خونه تنهاست نمیتونم بیام.
آنیا : عیبی نداره میرم پیش بکی....
اون سه دتا اومدن داخل.....
به یور گفتن که اوناهم قاتلن 🔪🩸
یور تعجب کرده بود 🌌
کمی باهم حرف زدن، اونا گفتن که سه تا دوستن که داخل پرورشگاه بزرگ شدن، انگار مادراشون باهم اونارو در نوزادی به پرورشگاه دادن.
اونا مدرسه نرفتن و در سن هجده سالگی شروع به این کار کردن.
اونا گفتن که یه ماموریت هست که باید انجام بدن.
اونا باید چهار تایی به اون ماموریت میرفتن.
ماموریت داخل یه کشتی تفریحی که هیچ جا توقف نمیکنه و فقط تو دریا میچرخه تا مردم از امکانات خود کشتی استفاده کنن.
داخل اون کشتی ده نفرن که پنج نفرشون دخترن و بقیشون پسرن 👥
اونا میخوان کشتی رو غرق کنن ⛴️
یور : اوک من آمادم 😤
اونا گفتن که ماموریت تابستون هستش.
یور : ای خدا تابستون لوید از طرف بیمارستان میره خارج از کشور واسه معالجه یه آدم مهم 🤷♀️
آنیا خونه تنهاست نمیتونم بیام.
آنیا : عیبی نداره میرم پیش بکی....
- ۲۲۶
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط