{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره ۷ آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۳ پارت ۲۶

که یهو با دیدن شخص روبه روم محوش شدم بازم

خیلی ناز و خوشگل شده،نمیتونم خودمو کنترل کنم

یکدفعه دامیان می‌ره سمت انیا و دستشو دور کمرش حلقه می‌کنه و میبوستش(از لبش🗿🗿)

و جدا شدن

دامیان:خیلی خوشگل شدی!

انیا:ممنون

دامیان دستشو حلقه مانند می‌کنه و انیا دست دامیان رو میگیره(امیدوارم فهمیده باشید،مثل زوج ها)

میرن وسط و می‌رقصن

بکی و رایان هم باهم و رز و امیل هم باهم می‌رقصن

شب بلند و خوشی بود،اما جای ینفر خالی هست

انیا هنوز داغ اون فرد رو دلشه!هنوز خودشو مقصر می‌دونه!

اما اینجا اتفاق غیر منتظره‌ای میافته

ینفر وارد جمع میشه و بقیه با دیدنش شوکه میشن

مخصوصا انیا!

انیا:چطور ممکنه!

اون فرد لبخندی زد و گفت:ببخشید مزاحم رقصتون شدم ادامه بدید

همه دوباره برگشتن سر کاری که میکردن ولی اینجا انیا هنوز به اون فرد زل زده بود

رفت سمتش و گفت:چطور ممکنه؟واقعا خودتی؟تو واقعا......ماریا هستی؟

ماریا:اره خودمم

(ماریا در واقع دوست پرورشگاهی انیا بود،پرورشگاهی که انیا اولین بار رفت اونجا و بعدش رفت یه پرورشگاه دیگه و لوید اونو به سرپرستی گرفت،تو اولین پرورشگاهی که رفت با ماریا اشنا شد،بجز دامیان اون تنها کسی بود که در مورد قدرت انیا خبر داشت و در واقع تو ۱۳ سالگی به سرپرستی گرفته شد)

انیا و ماریا همدیگه رو بغل کردن

انیا:دلم برات تنگ شده بود

ماریا:منم همینطور

(و اینکه ماریا برای انیا مثل یه خواهر میمونه)

و اون شب هم به پایان رسید ولی اونا دیگه همدیگرو نمیبینن چون اخرین روز مدرسه بود!ولی یه جا دوباره همدیگرو ملاقات کردن!

ویو روز ازدواج دامیان و انیا

دامیان:انیا بدو بیا بریم صدامون زدن

انیا:باشه اومدن

انیا دسته گلشو برداشت و رفت از بازوی دامیان گرفت و رفتن داخل و نشستن جایگاهشون

خطبه خونده میشه و خطبه خوان خطاب به انیا:دوشیزه انیا فورجر ایا حاضرید جناب دامیان دزموند رو بعنوان همسر قبول میکنید؟

انیا:بلههههه(چیه میخوای مثل ایرانیا بگم عروس رفته گلاب بیاره؟نوچ نوچ)

حالا خطاب به دامیان میگه:جناب دامیان دزموند ایا حاضرید دوشیزه انیا فورجر را به همسری بپذیرید؟

دامیان:بله

خطبه خوان:هم اکنون شمارو زن و شوهر اعلام میکنم

(نویسنده:بلاخره برا همدیگه شدن،یوهوووو)

خب حالا چی؟معلومه همدیگرو بوسیدن ماچ ماچ ماچ

اینم از این خب عزیزان میخواید پارت بعد شب عروسی رو بنویسم یا نه؟بگید اره یا نه؟نمیدونیم نداریم وگرنه میکشمتون🔪🔪

شرطا
۱۶ تا لایک
دیدگاه ها (۴)

سناریو از بی بلیدلطفاً گزارش ندید

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت. ۲۵ویو سه روز بعد از تولد دامیان...

سناریو از فرفره های انفجاریلطفاً لطفاً گزارش ندید

داناوان با نامزد دامیان پیاده میشننامزده دامیان: دامیان جونن...

spy×family فصل •3• پارت•1۶•دامیان میاد خونهآسامی: بابایییییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط