{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلنوشته_ #یهویی.

#دلنوشته_ #یهویی.
یکی بود یکی نبود یه ماه تنها توی یه آسمون پر ستاره بود،یه شب رویایی یه پری اومد زد رو شونه ی ماه گفت من میشم همدم تنهاییات بگو راز دلت رو با من،روز ها و روزها سپری شدن و ستاره ها دور ماهپری جمع میشدن و قصه ی شاد میشنیدن و خوش بودن،یه روز نحس پری قصد سفر کرد ماه دلش گرفت اونم گفت میرم پشت ابرها حالا آسمون موند و ستاره هایی ک دلشون ب ماه پری خوش بود اونا هم یکی یکی از آسمون افتادند آسمون خالی خالی شد دل پری ب حال هیشکی نسوخت،به یاد آبجی پری
@Pariiiii70
دیدگاه ها (۱)

اگر با هر سقوطی زندگی معنی خودرا از دست میداد، هرگز دانه ایب...

My professor Chapter:2Part:13خودش رو یادش میومد ... روزی که ...

یه فیلم تقطیع شدهاز خرازی سرجمع کردنک برداشته گفته بیحجابارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط