{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:13

خودش رو یادش میومد ...
روزی که هیزل جلو چشماش چمدونشو بست و خونه رو ترک کرد ... مردی که برای اولین بار میفهمید چرا رو این مفهوم اسم دلتنگی گذاشتن...

چرا که معنی دلتنگی رو توی فشرده شدن بند بند قلبش پیدا کرد ....
انگار دریچه های قلبش تنگ شده بودن ! ... فشار اتاق خالی اون دختر و روی تک به تک دنده هاش حس میکرد ... ریه های داغونش هر چقد بیشتر عطر شیرین بالش اونو نفس میکشیدن مچاله تر میشدن ... دلتنگی ... پس این بود ....


اصلا نمیدونست دوباره تاب و توان دست و پنجه نرم کردن با اون دلتنگی رو داره یا نه ....

تهیونگ که تمام زندگیش غرق کارای پر هیجان و خطرناک پسرونه بود و هیچ علاقه ای به زن ها و دنیای پر زرق و برقشون نشون نمیداد حالا برای اولین بار همچین وابستگی ای رو به یه دختر حس میکرد ...

افکارش مثل براده های آهن مدام حول آهنربای
فکر و خیال هیزل پیداشون میشد ... هیچ کنترلی وجود نداشت.

تسلیم این حقیقت شده بود که دلباخته ی یه دختر شده ...
تو اسکله نگه داشت ... بدون اینکه کلاه کاسکتش رو در بیاره ، به ساحل نزدیک و نزدیک تر شد ...

دریای ترسناک شب از حالت عادی هم غول آسا تر به نظر میرسید.

سیاه بود و مواج ... مثل موهای هیزل... دستاشو مشت کرد ... چشمای خمارشو بالا داد ....

بلکه از فکر کردن به شباهت دریا با اون دختر لعنتی طفره بره ... نگاهش رو ماه ثابت موند ....
قرص کامل و نورانی ای که بیشتر از هر چیز دیگه ای یادآور چهره ی بی نقص و کاملش بود.


تهیونگ که حس کرد دوباره قفسه ی سینش داره مچاله میشه چشمای براقشو رو آسمون حرکت داد ... ابرها کنار میرفتن و ستاره ها دونه دونه پدیدار میشدن .....

مثل وقتایی که موهاشو از جلوی صورتش پشت گوشش میفرستاد ....
و کک مکای روی گونه ش مشخص میشدن ...
چقدر دزدکی اون دخترو نگاه کرده بود.
چقدر مخفیانه به اون دخترک سر به زیر زل زده بود ... حاصلشم همین بود که ابر و باد و آسمون و خورشید و ماهش اونو یاد جزئیات کشنده ی صورت هیزل بندازن .....

زیپ کت چرم مشکیش رو باز کرد ... دستشو به هفت تیرش رسوند.
از کمربند بیرونش کشید و بهش خیره شد ... تفنگ همون تفنگ بود....
اما وزنشو توی دست کرخت شده ش چند برابر همیشه حس میکرد .

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه ⭐️

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۶)

My professor Chapter:2Part:14آماده بود تا وسط ابروهای هر کسی...

My professor Chapter:2Part:15و اما پیام آخر که توسط استاد جئ...

My professor Chapter:2Part:12سرشو پایین انداخت تا اون پیرمرد...

My professor Chapter:2Part:11"این روزا درباره معنی عشق زیادی...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

My professor Chapter:2Part:7راوی:جانگ معاینه رو شروع کرد و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط